بسم الله الرحمن الرحيم
داستان پير چنگى كه در عهد عمر براى خدا در گورستان چنگ مىزد
در بيان اين شنو يك داستان
تا بدانى اعتقاد راستان
( ( 1913 ) ) آن شنيدستى كه در عهد عمر
بود چنگى مطربى با كرّ و فرّ
( ( 1914 ) ) بلبل از آواز او بىخود شدى
يك طرب ز آواز خوبش صد شدى
( ( 1915 ) ) مجلس و مجمع دمش آراستى
وز نواى او قيامت خاستى
( ( 1916 ) ) همچو اسرافيل كآوازش به فن
مردگان را جان در آرد در بدن
يار سايل ( 1 ) بود اسرافيل را
از سماعش پر برستى فيل را
يا چو داود از خوشىّ نغمه ها
جان پراندى سوى بستان خدا
( ( 1918 ) ) سازد اسرافيل روزى ناله را
جان دهد پوسيدهء صد ساله را
( ( 1919 ) ) اوليا را در درون هم نغمه ها است
طالبان را ز ان حيات بىبها است
( ( 1920 ) ) نشنود آن نغمه ها را گوش حس
كز سخنها گوش حس باشد نجس
هامش
( 1 ) رسائل ، در كتاب قاموس در ماده رسل مىگويد : ترسيل در قرائت عبارت است از ترتيل ، با اين معنى ممكن است مقصود جلال الدين در مصرع فوق اين بوده باشد كه پير چنگ زن در نغمه هاى خود ، نغمهء اسرافيلى داشت ، يا منظور خود را با خواندن خود آشكار مىساخت ، بعضى از شارحين مثنوى مىگويند : كلمهء « يا » براى تخيير نيست ، بلكه به ضميمهء « راء » « يار سايل » دو كلمه است ، يار به معناى دوست ، سائل به معناى جاى و هميشگى ، يعنى پير چنگى گويى يار هميشگى اسرافيل بوده است . .