3 - احتمال هم مىرود كه اين گونه تناقضات را با ابيات ديگرش حل و فصل مىكند چنان كه در مسئله جبر و اختيار چند بار دو نسبت داشتن كار انسانى را مطرح نموده است .
4 - بعضىها احتمال دادهاند كه جلال الدين به جهت عشق افلاطونى كه پيدا كرده بود ، سطح عميق شخصيت او در حال جذبه بوده و از نظر سطح ظاهرى چند شخصيتى شده است .
و به هر حال آن چه كه به نظر مىرسد اين است كه در اين گروه از تناقضات ( در صورتى كه قابل هماهنگ شدن نبوده باشد ) مطالعه كننده بايستى خود به فعاليت انديشهاى و دريافتى بپردازد ، و الا اگر به اين قناعت كنيم كه جلال الدين در درون خود همه تضادها و تناقضات را هضم يا هماهنگ ساخته است ، تكليف نهايى مطالب ابراز شده را تصفيه نخواهد كرد .
گروه چهارم - تناقضاتى است كه ناشى از شور و هيجان و بهت روانى مىباشد . اين قسم را خود جلال الدين چنين مىگويد :
گه چنين بنمايد و گه ضد اين
جز كه حيرانى نباشد كار دين
نه چنان حيران كه پشتش سوى اوست
بل چنين حيرت كه محو و مست دوست