وداع كردن طوطى خواجه را و پريدن
( ( 1845 ) ) يك دو پندش داد طوطى بىنفاق
بعد از آن گفتش سلام الفراق
الوداع اى خواجه كردى مرحمت
كردى آزادم ز قيد و مظلمت
الوداع اى خواجه رفتم تا وطن
هم شوى آزاد روزى همچو من
( ( 1846 ) ) خواجه گفتش فى امان الله برو
مر مرا اكنون نمودى راه نو
سوى هندوستان اصلى رو نهاد
بعد شدت از فرج دل گشته شاه
( ( 1847 ) ) خواجه با خود گفت كاين پند من است
راه او گيرم كه اين ره روشن است
( ( 1848 ) ) جان من كمتر ز طوطى كى بود ؟
جان چنين بايد كه نيكو پى برد
( ( 1847 ) ) خواجه با خود گفت كاين پند من است
راه او گيرم كه اين ره روشن است
بايستى از رويدادهاى جهان هستى درسها آموخت
براى انسان هشيار و بيدار همين جهان هستى در رويدادهاى خود آموزشگاه ها ايجاد مىكند ، امير المؤمنين عليه السلام در مقدمات وصيت به فرزند عزيزش امام حسن مجتبى عليه السلام مىفرمايد :
( اى فرزند ، من اقدام به وصيت مىكنم ، پيش از آن كه قلب تو سخت شود ، و مغز تو را نمودهاى ناچيز مشغول بدارد . تا بتوانى با تمام جديت در امور زندگانى وارد گشته از امور تجربه شده كه اهل تجربه و آزمايش آنها را تصفيه نمودهاند ، بهره مند گردى ) .
پس بنگريم به مردم تجربه ديده ، و در رويدادهاى جهان از هر شكل كه باشد و در هر شرايط كه روى بدهد حقايق را بياموزيم ، نظير همين عبرت كه تاجر مورد