( ( 1667 ) ) آن وجعها را به دو منسوب دار
گر چه هست آن جمله صنع كردگار
( ( 1668 ) ) همچنين كسب و دم و دام جماع
آن مواليد است حق را مستطاع
( ( 1670 ) ) بسته درهاى مواليد از سبب
چون پشيمان شد ولى از دست رب
( ( 1669 ) ) اوليا را هست قدرت از إله
تير جسته باز آرندش ز راه
( ( 1671 ) ) گفته ناگفته كنند از فتح باب
تا از آن نى سيخ سوزد نى كباب
( ( 1672 ) ) از همه دلها چو آن نكته شنيد
آن سخن را كرد محو و ناپديد
( ( 1673 ) ) گرت برهان بايد و حجت مها
باز خوان من آية او ننسها
( ( 1674 ) ) آيهء انسوكم ذكرى بخوان
قوت نسيان نهادنشان بدان
( ( 1675 ) ) چون به تذكير و به نسيان قادرند
بر همه دلهاى خلقان قاهرند
( ( 1676 ) ) چون به نيسان بست او راه نظر
كار نتوان كرد ور باشد هنر
( ( 1677 ) ) خذتموا سخرية اهل السمو
از نبى خوانيد تا انسوكم
( ( 1678 ) ) صاحب ده پادشاه جسمهاست
صاحب دل شاه دلهاى شماست
( ( 1679 ) ) فرع ديد آمد عمل بىهيچ شك
پس نباشد مردم الا مردمك
مردمش چون مردمك ديدند خرد
در بزرگى مردمك كس پى نبرد
( ( 1680 ) ) من تمام اين را نيارم گفت از آن
منع مىآيد ز صاحب مركزان
( ( 1681 ) ) چون فراموشى خلق و يادشان
با وى است او مىرسد فريادشان
( ( 1682 ) ) صد هزاران نيك و بد را آن بهى
مىكند هر شب ز دلهاشان تهى
( ( 1683 ) ) روز دلها را از آن پر مىكند
آن صدفها را پر از در مىكند
( ( 1684 ) ) آن همه انديشهء پيشانها
مىشناسد از هدايت جانها
( ( 1685 ) ) پيشه و فرهنگ تو آيد به تو
تا در اسباب بگشايد به تو
( ( 1686 ) ) پيشهء زرگر به آهنگر نشد
خوى اين خوش خويدان منكر نشد
( ( 1687 ) ) پيشه ها و خلقها هم چون جهيز
سوى خصم آيند روز رستخيز
صورتى كان بر نهادت غالب است
هم بر آن تصوير حشرت واجب است
( ( 1688 ) ) پيشه ها و خلقها از بعد خواب
واپس آيد هم به خصم خود شتاب
( ( 1689 ) ) پيشه ها و انديشه ها در وقت صبح
هم بدان جا شد كه بود آن حسن و قبح
( ( 1690 ) ) چون كبوترهاى پيك از شهرها
سوى شهر خويش آرد بهرها
هر چه بينى سوى اصل خود رود
جزو سوى كلّ خود راجع شود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 726
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٢٦