( ( 1635 ) ) آدم از فردوس و از بالاى هفت
پاى ماچان از براى عذر رفت
( ( 1636 ) ) گر ز پشت آدمى وز صلب او
در طلب مىباش هم در طُلب او
تو چه دانى ذوق آب اى شيشه دل
ز انكه همچون خر شدى تو پا به گل
( ( 1637 ) ) ز آتش دل و آب ديده نقل ساز
بوستان از ابرو خورشيد است تاز
( ( 1638 ) ) تو چه دانى ذوق آب ديده گان
عاشق نانى تو چون ناديدگان
( ( 1639 ) ) گر تو اين انبان ز نان خالى كنى
پر ز گوهرهاى اجلالى كنى
( ( 1640 ) ) طفل جان از شير شيطان باز كن
بعد از آنش با ملك انباز كن
( ( 1641 ) ) تا تو تاريك و ملول و تيره اى
دان كه با ديو لعين همشيره اى
( ( 1642 ) ) لقمهاى كان نور افزود و كمال
آن بود آورده از كسب حلال
( ( 1643 ) ) روغنى كايد چراغ ما كشد
آب خوانش چون چراغى را كشد
( ( 1644 ) ) علم و حكمت زايد از لقمهء حلال
عشق و رقت زايد از لقمه حلال
( ( 1645 ) ) چون ز لقمه تو حسد بينى و دام
جهل و غفلت زايد آن را دان حرام
( ( 1646 ) ) هيچ گندم كارى و جو بر دهد ؟
ديدهاى اسبى كه كرهء خر دهد ؟
( ( 1647 ) ) لقمه تخم است و برش انديشها
لقمه بحر و گوهرش انديشها
( ( 1648 ) ) زايد از لقمهء حلال اندر دهان
ميل خدمت عزم سوى آن جهان
زايد از لقمهء حلال اى مه حضور
در دل پاك تو و در ديده نور
اين سخن پايان ندارد اى كيا
بحث بازرگان و طوطى كن به پا
آيه
« قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقى . قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْه مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى » 20 : 65 - 66 ( 1 ) ( ساحران گفتند : يا موسى يا تو عصا را بيانداز يا ما مارهاى خود را بياندازيم ، موسى فرمود : شما بياندازيد . آنها شروع به سحر بازى خود نمودند ، آن طنابها و عصاها به خيال موسى به حركت در آمدند ) .
هامش
( 1 ) سوره طه ، آيهء 65 و 66 . .