تعظيم كردن ساحران موسى عليه السلام را كه اول تو عصا بيانداز
( ( 1615 ) ) ساحران در عهد فرعون لعين
چون مرى كردند با موسى ز كين
( ( 1616 ) ) ليك موسى را مقدم داشتند
ساحران او را مكرم داشتند
( ( 1617 ) ) ز انكه گفتندش كه فرمان آن توست
گر تو مىخواهى عصا بفكن نخست
( ( 1618 ) ) گفت نى اول شما اى ساحران
افكنيد آن مكرها را در ميان
( ( 1619 ) ) اين قدر تعظيم ايشان را خريد
و از مرى آن دست و پاهاشان بريد
( ( 1620 ) ) ساحران چون قدر او نشناختند
دست و پا در جرم آن درباختند
( ( 1621 ) ) لقمه و نكته است كامل را حلال
تو نهاى كامل مخور مىباش لال
( ( 1622 ) ) تو چو گوشى او زبان نى جنس تو
گوشها را حق بفرمود انصتوا
( ( 1623 ) ) كودك اول چون بزايد شير نوش
مدتى خامش بود او جمله گوش
( ( 1624 ) ) مدتى مىبايدش لب دوختن
از سخن گويان سخن آموختن
تا نياموزد نگويد صد يكى
ور بگويد حشو گويد بىشكى
( ( 1625 ) ) ور نباشد گوش تىتى مىكند
خويشتن را گنگ گيتى مىكند
( ( 1626 ) ) كرّ اصلى كش نبود آغاز گوش
لال باشد كى كند در نطق جوش
( ( 1627 ) ) ز انكه اول سمع بايد نطق را
سوى منطق از ره سمع اندر آ
( ( 1628 ) ) ادخلوا الابيات من ابوابها
و اطلبوا الارزاق من اسبابها
( ( 1629 ) ) نطق كان موقوف راه سمع نيست
جز كه نطق خالق بىطمع نيست
( ( 1630 ) ) مبدع است و تابع استاد نى
مسند جمله و را اسناد نى
( ( 1631 ) ) باقيان هم در حرف هم در مقال
تابع استاد و محتاج مثال
( ( 1632 ) ) زين سخن گر نيستى بيگانه اى
دلق و اشكى گير و جو ويرانه اى
( ( 1633 ) ) ز ان كه آدم زا عتاب از اشك رست
اشك تر باشد دم توبه پرست
( ( 1634 ) ) بهر گريه آمد آدم بر زمين
تا بود گريان و نالان و حزين