جز مشتى رگ و استخوان و خون و گوشت از شما چيزى در جهان نخواهد ماند ، كه آنها هم دير يا زود بازيچهء خاك و مار و مور خواهد شد .
آرى بينايى آن است كه دوست را ببيند ، چنان كه :
بينى آن باشد كه او بويى برد
بوى او را جانب كويى برد
اگر در اين زندگانى چند روزه ديدار دوست براى كسى دست ندهد ، ديده گانش كور باد . « عميت عين لا تراك عليها رقيبا » ( 1 ) ( كور باد آن ديدهاى كه نظارت تو را به خود نبيند ) هنگامى كه فرستادهء قيصر روم اين اوصاف را مىشنود ، آتش اشتياقش به ديدن عمر زبانه مىكشد ، آيا چنين مردى هم در دنيا وجود دارد ؟ يا وجود دارد و پنهان است ؟ چنان كه جان آدمى وجود دارد و در زير اين كالبد مادى پوشيده شده است .
هامش
( 1 ) دعاى عرفه حسين بن على عليه السلام . .