تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠
ديده پاك مىتواند حق را از ميان ساير موجودات ببيند ، آرى فراوانند اشخاصى كه مىگويند :
تجلى گه خود كرد خدا ديدهء ما را بدين ديده بياييد و ببينيد خدا را

همچنان كه از ميان كالبد انسانى روح او را مىبينيم . تو مىگويى نمىبينم ؟ بسيار خوب ، تو دو سر انگشت را روى چشم خود بگذار ، آيا مىتوانى چيزى را ببينى ؟ مگر با نديدن تو ، جهان نابود خواهد شد ؟ ( 1 ) پس انگشت از روى چشم بردار ، اشكال گوناگون و نمودهاى مختلف و جريانات رنگارنگ جهان را تماشا كن . چنان كه امت نوح عليه السلام به طور طبيعى حقيقت را مىديدند ، آنها نيز عقل و وجدان داشتند ، و مىفهميدند كه نوح چه مىگويد ، و هدفش از اين دعوت چيست ؟ ولى براى اين كه حقيقت را ناديده بگيرند ، انگشت بر گوش و لباس را به سر خود مىكشيدند كه ما صداى نوح عليه السلام را نمىشنويم و ما او را نمىبينيم . در داستان نينوا هنگامى كه حسين بن على عليه السلام مىخواست با آن تبه كاران و گم شدگان تيره روز صحبت بدارد ، و آنها را از حقيقت امر مطلع سازد ، فرماندهان امر مىكردند كه بر طبلها بكوبند و صداى حسين عليه السلام را خاموش نمايند . بينايى و شنوايى آنان گرفته شده بود آخر مگر انسان غير از آن بينايى درونى چيز ديگرى هم هست . اى انسانها به خود بياييد ، و اين بينايى را از دست ندهيد كه ديگر

هامش
( 1 ) اين مطلب هم دليل روشنى است به اين كه جلال الدين از آن ايده آليستها نيست كه واقعيت جهان هستى را تنها به جهت درك شدن آن بپذيرد ، بلكه او واقعيت را قبول مىكند ، ولى همان گونه كه بارها گفته است اين بازيگرى انسان در تشخيص حقايق و نمودها مورد اهميت فراوانى است . . .