( ( 1417 ) ) مهر و هيبت هست ضد يكدگر
اين دو ضد را ديد جمع اندر جگر
در روحهاى بزرگ پديده هاى گوناگون روانى با هم در آميخته هماهنگ مىشوند
جاى ترديد نيست كه هر اندازه كه روان انسانى ضعيف بوده باشد ، يعنى از مرحله « خود طبيعى » بالاتر نرفته باشد ، نمىتواند پديده هاى گوناگون را در خود هضم نمايد و هر يك از اين پديده ها كه به روح او وارد مىگردد ، او را اشباع نكرده در آن مستغرق مىسازد . ارواح خام نمىتوانند ترديدها و يقينها و انگيزه هاى لذت بخش و دردناك و حيرت انگيز و آرامش بخش و اضطراب انگيز را به طورى هضم نمايند كه دگرگون نشوند . در صورتى كه هر چه كه شخصيت انسانى تقويت مىگردد به همان اندازه انگيزه هاى مزبور را ارزيابى كرده ، مىتواند شخصيت را از متلاشى شدن و از باخته شدن در مقابل نمودهاى مؤثر روانى در امان نگاه دارد .
معناى اين اصل را به دو نوع مىتوان تفسير و توضيح داد :
يكى اين كه روح به جهت عظمتى كه پيدا كرده است ، مىتواند خود را مانند يك مادهء رسوب شده در مقابل جريانات جويبار زندگى تثبيت نمايد . مانند كوه بلندى كه هزاران طوفان نمىتواند آن را از جاى بر كند .
دوم اين كه وسعت روح نه اين كه آن پديده ها و انگيزه ها را نديده بگيرد ، بلكه هر اندازه كه قدرت پيدا مىكند گويى همان پديده هاى متضاد را در خود دارا مىباشد ، و چنان كه گفتيم هر چه كه در جهان هستى به عمق اشياء فرو مىرويم مىبينيم كه : تضادها و تخالفها با يك هماهنگى شگفت انگيزى با يكديگر در جريان هستى شركت مىورزند .
به نظر مىرسد اين نظريهء دوم صحيحتر است ، و چنين نيست كه روح يك انسان