پند دادن خرگوش نخجيران را كه از مردن خصم شاد نشويد
( ( 1369 ) ) هين به ملك نوبتى شادى مكن
اى تو بستهء نوبت آزادى مكن
( ( 1370 ) ) آن كه ملكش برتر از نوبت تنند
برتر از هفت انجمش نوبت زنند
( ( 1371 ) ) برتر از نوبت ملوك باقىاند
دور دائم روحها را ساقىاند
چون به نوبت مىدهند اين دولتت
از چه شد پر باد آخر سبلتت ؟
( ( 1372 ) ) ترك اين شرب ار بگويى يك دو روز
در كنى اندر شراب خلد پوز
يك دو روز چه كه دنيا ساعتى است
هر كه تركش كرد اندر راحتى است
معنى الترك راحة گوش كن
بعد از آن جام بقا را نوش كن
با سگان بگذار اين مردار را
خرد بشكن شيشهء پندار را
روايت
« الدنيا جيفه و طالبها كلاب » ( 1 ) ( دنيا مانند مردارى است و جويندگان آن مانند سگها هستند ) .
چون به نوبت مىدهند اين دولتت
از چه شد پر باد آخر سبلتت
حدود تمايل به دنيا و نمودهاى آن
اگر در بارهء دنيا و نمودهاى فريباى آن بنگريم ، و اگر در شخصيت و روح انسانى دقت كنيم ، خواهيم ديد : اين شخصيت روحى انسان به هيچ وجه از اين دنيا آرمان واقعى خود را پيدا نخواهد كرد .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، رسائل و كتب ، ص 55 . .