جمع شدن نخجيران بر خرگوش و ثنا و مدح گفتن او را
( ( 1357 ) ) جمع گشتند آن زمان جمله وحوش
شاد و خندان وز طرب در ذوق و جوش
( ( 1358 ) ) حلقه كردندش چو شمعى در ميان
سجده كردندش همه صحرائيان
( ( 1359 ) ) تو فرشتهء آسمانى يا پرى ؟
يا تو عزرائيل شيران نرى ؟
( ( 1360 ) ) هر چه هستى جان ما قربان توست
دست بردى دست و بازويت درست
( ( 1361 ) ) راند حق اين آب را در جوى تو
آفرين بر دست و بر بازوى تو
( ( 1362 ) ) باز گو تا چون سگاليدى به مكر ؟
آن عوان را چون بماليدى به مكر ؟
( ( 1364 ) ) باز گو كز ظلم آن استم نما
صد هزاران زخم دارد جان ما
باز گو آن قصه كان شادى فزاست
روح ما را قوت و دل را دواست
( ( 1365 ) ) گفت تأييد خدا بود اى مهان
ور نه خرگوشى كه باشد در جهان
( ( 1366 ) ) قوّتم بخشيد و دل را نور داد
نور دل مر دست و پا را زور داد
( ( 1368 ) ) حق به دور و نوبت اين تأييد را
مىنمايد اهل ظن و ديد را
براى انسانهاى آگاه به حد كافى اسباب بيدار شدن وجود دارد
اگر كسى شخصيت فطرى و طبيعى خود را نبازد ، و براى خويشتن بتى در اين دنيا نتراشد ، او بدون ترديد همواره در شك و ترديد نخواهد ماند ، زيرا بالاخره با اشكال گوناگون مىتواند براى زندگانى معنوى خود راهنما و دليل پيدا كند ، از آن جمله ،