تفسير رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر
( ( 1373 ) ) اى شهان كشتيم ما خصم برون
ماند خصمى زو بتر در اندرون
( ( 1374 ) ) كشتن اين كار عقل و هوش نيست
شير باطن سخرهء خرگوش نيست
( ( 1375 ) ) دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست
كو به درياها نگردد كم و كاست
( ( 1376 ) ) هفت دريا را در آشامد هنوز
كم نگردد سوزش آن خلق سوز
( ( 1377 ) ) سنگها و كافران سنگ دل
اندر آيند اندر او زار و خجل
( ( 1378 ) ) هم نگردد ساكن از چندين غذا
تا ز حق آيد مر او را اين ندا
( ( 1379 ) ) سير گشتى سير ؟ گويد نى هنوز
اينت آتش اينت تابش اينست سوز
( ( 1380 ) ) عالمى را لقمه كرد و در كشيد
معده اش نعره زنان هل من مزيد
( ( 1381 ) ) حق قدم بر وى نهد از لا مكان
تا كه او ساكن شود از كن فكان
( ( 1382 ) ) چون كه جزو دوزخ است اين نفس ما
طبع كل دارد هميشه جزوها
( ( 1383 ) ) اين قدم حق را بود كو را كشد
غير حق خود كى كمان او كشد ؟
( ( 1384 ) ) در كمان ننهند الا تير راست
اين كمان را باژگونه تيرهاست
( ( 1385 ) ) راست شو چون تير و واره از كمان
كز كمان هر راست بجهد بىگمان
( ( 1386 ) ) چون كه واگشتم ز پيكار برون
روى آوردم به پيكار درون
( ( 1387 ) ) قد رجعنا من جهاد الاصغريم
با نبى اندر جهاد اكبريم
( ( 1388 ) ) قوّتى خواهم ز حق دريا شكاف
تا به ناخن بر كنم اين كوه قاف
( ( 1389 ) ) سهل شيرى دان كه صفها بشكند
شير آن را دان كه خود را بشكند
تا شود شير خدا از عون او
وارهد از نفس و از فرعون او
در بيان اين شنو يك قصه اى
تا برى از سر گفتم حصه اى
آيه
« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ اِمْتَلأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » 50 : 30 ( 1 ) ( روز رستاخيز به دوزخ خواهيم گفت آيا پير شدى ؟ خواهد گفت باز اضافه ( زياد ) شود )
هامش
( 1 ) سوره ق ، آيه 30 . .