بلكه چنان كه ديديم براى فراتر نهادن هر گونه گامى در جهان انسانى و در قلمرو آرمانهاى عقلانى اين رهايى از لذايذ مادى ضرورت خواهد داشت .
تفسير ابيات
خرگوش شير را به چاه افكنده شادمان به سوى حيوانات بر مىگردد . آرى چرا شادمان نباشد ؟ او دشمن خونخوار خود را به باد فنا داده است . در اين مورد مترجمين عربى كتاب كليله و دمنه دو بيت بسيار مناسب آوردهاند :
و الله لم اشمت به
فالكل رهن للممات
لكن من طيب الحياة
ان ترى موت العدات
سوگند به پروردگار شادى من از روى شماتت به مرگ يك موجود نيست . زيرا همگان در گرو مرگند ، ولى يك زندگانى پاكيزه هم اين است كه انسان دشمن خود را از بين برده زندگانى كند .
آرى خرگوش شادمان بود زيرا با چشم خود ديد كه شير چگونه كشتهء ظلم خويش گشت .
عيسى برهى ديد يكى كشته فتاده
حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا كه كه را كشتى تا كشته شدى زار ؟
تا باز كجا كشته شود آن كه تو را كشت ؟
انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس
تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت
خرگوش شادمان بود و كف مىزد ، زيرا از دست مرگ نجات پيدا كرده بود .
خرگوش خوش و خرم و شاداب چنان كه گويى در مادهء سنگين قرار نگرفته است ، در هوا مىرقصيد و مىرفت . و مانند آن شاخ و برگ هنگامى كه