مانده آن همره گرو در پيش او
خون روان شد از دل بىخويش او
( ( 1177 ) ) يارم از زفتى سه چندان بد كه من
هم به لطف و هم به خوبى هم به تن
( ( 1178 ) ) بعد از اين ز ان شير اين و بسته شد
حال ما اين بود كت دانسته شد
( ( 1179 ) ) از وظيفه بعد از آن اين اميد بُر
حق همىگويم تو را و الحق مرّ
( ( 1180 ) ) گر وظيفه بايدت ره پاك كن
هين بيا و دفع آن بىباك كن
( ( 1160 ) ) عذر احمق بدتر از جرمش بود
عذر نادان زهر هر دانش بود
عذرى كه نادان مىآورد
جهالت چنان كه از روشن شدن خود امر و حقايق جلوگيرى مىكند ، همچنين تمام موضوعات و نتايج مربوطه را نيز براى مرد جاهل غير قابل هضم مىسازد . حتى تقصير را هم كه مرتكب مىشود ، بايستى وضع روانى او را در نظر گرفت كه : در بارهء آن تقصير كه مرتكب شده است ، حقيقتاً چه اندازه مجرم مىباشد ؟ هنگامى كه نادانى به يك فرد حكمفرماست ، براى او قانون و مصلحت و مفسده و شخصيت و فرد و اجتماع يك عده مفاهيم تاريكى هستند كه فقط نمودهاى بسيار ابتدايى يا شبحى آنها براى او مطرح است ، و به همين جهت است كه اگر بزهى را مرتكب شود و بخواهد به ارتكاب آن بزه عذر بياورد مطابق ارزيابى كه در بارهء بزه انجام داده است ، پوزش خواهد طلبيد ، به همين علت است كه گاهى عذر او به قول معمولى بدتر از گناه مىباشد . زيرا به جهت نادانى ممكن است عذر را طورى بيان كند كه خود آن عذر از نظر مقررات اخلاقى و يا دينى و يا غير ذلك ممنوع و جرم شناخته شود .
تفسير ابيات
هنگامى كه خرگوش به نزد شير مىرسد ، و شير را در حال غضب و غرش مىبيند مىگويد : امانم بده كه عذر دارم ، تو پادشاه و امير ما