سپس اين صورتها ناپديد مىگردند . اين صورتها كجا رفتند ؟ آيا محو نابود شدند ؟ آيا موجودات مستقلى گشته در يك قلمرو ديگرى به موجوديت خود ادامه خواهند داد ؟ هيچ يك از اين احتمالات واقعيت ندارد . بلكه اين اشكال و نمودها كه به شكل صور ظاهر شده بودند . مقصد اصلى خود را پيش گرفتند و رو به همان درياى بىپايان كه انديشه يا « عقل كلى » « به اصطلاح هگل » است رهسپار شدند .
آرى :
( ( 1141 ) ) صورت از بىصورتى آمد برون
باز شد كانا إليه راجعون
روى اين ترتيب متحرك بايد بدانى كه تو و جهان در هر لحظه مرگى داريد و رجعتى ، گويى در هر لحظه نزولى است و صعودى . آرى .
( ( 1144 ) ) هر نفس نو مىشود دنيا و ما
بىخبر از نو شدن اندر بقا
تو مىگويى من اين متحرك ميان دو قلمرو را نمىبينيم ، من علت آن را به تو مىگويم :
( ( 1145 ) ) عمر همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد
( ( 1146 ) ) آن ز تيزى مستمر شكل آمده است
چون شرر كش تيز جنبانى به دست
( ( 1147 ) ) شاخ آتش را بجنبانى بساز
در نظر آتش نمايد بس دراز
( ( 1148 ) ) اين درازى مدت از تيزى صنع
مىنمايد حيرت انگيزى صنع
از مطالب گذشته به روشنى استنباط مىشود كه جلال الدين توانايى شگفت انگيزى در پيوستن حقايق و واقعياتى دارد كه براى متفكرين معمولى گسيخته جلوه مىكنند . اين روش را در اغلب مباحث مثنوى بايستى منظور بداريم .