فريفتن وزير امير را هر يك به نوعى ديگر
( ( 650 ) ) وانگهانى آن اميران را بخواند
يك به يك تنها به هر يك حرف راند
( ( 651 ) ) گفت هر يك را به دين عيسوى
نايب حق و خليفهء من تويى ( 1 ) ( ( 652 ) ) و ان اميران دگر اتباع تو
كرد عيسى جمله را اشياع تو ( 2 ) ( ( 653 ) ) هر اميرى كو كشد گردن بگير
يا بكش يا خود همىدارش اسير
( ( 654 ) ) ليك من تا زندهام اين را مگوى
تا نميرم اين رياست را مجوى
( ( 655 ) ) تا نميرم من تو اين پيدا مكن
دعوى شاهى و استيلا مكن ( 3 ) ( ( 656 ) ) اينك اين طومار و احكام مسيح
يك به يك بر خوان تو بر امّت فصيح ( 4 ) ( ( 657 ) ) هر اميرى را چنين گفت او جدا
نيست نايب جز تو در دين خدا
( ( 658 ) ) هر يكى را كرد اندر سرّ عزيز
هر چه آن را گفت اين را گفت نيز
( ( 659 ) ) هر يكى را او يكى طومار داد
هر يكى ضدّ دگر بد المراد
ضد همديگر ز پايان تا به سر
شرح دادستم من اين را اى پسر
( ( 660 ) ) جملگى طومارها بد مختلف
همچو شكل حرفها ياء تا الف
( ( 661 ) ) حكم اين طومار ضدّ حكم آن
پيش از اين كرديم اين ضد را بيان
هامش
( 1 ) خليفه جانشين . .
( 2 ) اشياع ، جمع شيعه تابع . .
( 3 ) استيلا غلبه و پيروزى . .
( 4 ) فصيح روشن ، آشكار ، كلام فصيح آن سخن را گويند كه مقصود را با كلمات روشن بيان نمايد . .