( از ما نيست كسى كه آخرت خود را براى دنيا و يا دنياى خود را براى آخرت رها كند ) البته آن چه كه اهميت دارد اين است كه براى انسان كامل دنيا و مزايا و زيبايىها لذايذ آن نبايد به عنوان موضوعات قابل پرستش جلوه نمايد ، بلكه آنها مىتوانند وسايل خوبى براى پيش برد حيات تكاملى بوده باشند . و به همين اصل مىتوان بيت بعدى را تفسير كرد .
ز انكه هر مرغى به سوى جنس خويش
مىپرد او در پس و جان پيش پيش
زيرا هنگامى كه مواد لذت بخش دنيا عنوان وسيلهاى پيدا كرد ، روح در حقيقت هم جنس خود را دريافت كرده است .
سپس در باره طينت كافران و پيامبران اين مسئله را مطرح مىكند : كه طينت كفار از سجين ( مواد دوزخى ) و طينت انبياء از عليين يعنى از ما وراى طبيعت است . و هر يك از اين دو گروه به سوى طينت خود مىرود . اين مطلب هم بارها در كتاب مثنوى تكرار خواهد گشت ، و بعضى از روايات هم اين مطلب را تأييد مىكند ، ولى با نظر به مجموع تفكرات عقلانى و مطالعات اسلامى اگر مقصود از طينت اين است كه انسانها از ابتدا طورى آفريده شدهاند كه هر كس مطابق همان خلقت بدون كوچكترين امكان تخلف زندگى خواهند كرد ، اين نظريه باطل و غير قابل قبول است ، زيرا به اضافهء اين كه مخالف مشاهدات حسى ما در باره فعاليتهاى ارادى و اختيارى درون ماست ، تمام موضوعات مربوط به اختيار از قبيل تكليف و شخصيت و ندامت و خجلت كه خود جلال الدين آنها را وسيلهاى براى اختيار معرفى كرده است ، و همچنين انزال پيامبران و كتب و غير ذلك بىهوده خواهد گشت .