مبحث در فلسفه يكى از مسائل بسيار مهم به شمار مىرود كه مىگويند : كيفيتها و كميتها ساختهء حواس و ادراكات ما مىباشد . و ما در مورد خود در آينده بحث مشروحى در اين باره خواهيم داشت .
ولى امواج و نمودهاى حيات درونى ، هشيارى واقعى و مستى ، و بالاخره غوطه خوردن در درياى عظمت الهى است . و تا كسى در اين انديشه هاى زود گذر مادى به سر مىبرد ، بدون شك از آن مستى كه عين هشيارى است محروم خواهد بود .
مكرر كردن مريدان كه خلوت را بشكن
( ( 578 ) ) جمله گفتند اى حكيم رخنه جو
اين فريب و اين جفا با ما مگو
ما اسيرانيم تا كى زين فريب
بىدل و جانيم چندين اين عتيب ( 1 ) چون پذيرفتى تو ما را ز ابتدا
مرحمت كن همچنين تا انتها
ضعف و عجز و فقر ما دانسته اى
درد ما را هم دوا دانسته اى
( ( 579 ) ) چار پا را قدر طاقت بار نه
بر ضعيفان قدر قوت كار نه
( ( 580 ) ) دانهء هر مرغ اندازهء ويست
طعمهء هر مرغ انجيرى كيست ؟
( ( 581 ) ) طفل را گر نان دهى بر جاى شير
طفل مسكين را از آن نان مرده گير
( ( 582 ) ) چون كه دندانها بر آرد بعد از آن
هم به خود گردد دلش جوياى نان
( ( 583 ) ) مرغ پر نارسته چون پران شود
لقمهء هر گربهء دران شود
( ( 584 ) ) چون بر آرد پر ببرد او به خود
بىتكلف بىصفير نيك و بد
( ( 585 ) ) ديو را نطق تو خامش مىكند
گوش ما را گفت تو هش مىكند
( ( 586 ) ) گوش ما هوش است چون گويا تويى
خشك ما بحر است چون دريا تويى
( ( 587 ) ) با تو ما را خاك بهتر از فلك
اى سماك از تو منور تا سمك
هامش
( 1 ) عتيب براى ضرورت شعر با وزن مزبور گفته شده است . .