( ( 129 ) ) كل شىء قاله غير المفيق
ان تكلف او تصلف ( 1 ) لا يليق ( 2 ) هر چه مىگويد موافق چون نبود
چون تكلف نيك نالايق نبود
( ( 130 ) ) من چه گويم يك رگم هشيار نيست
شرح آن يارى كه او را يار نيست
خود ثنا گفتن ز من ترك ثناست
كاين دليل هستى و هستى خطاست
( ( 131 ) ) شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر
( ( 132 ) ) قال اطعمنى فانى جائع
فاعتجل فالوقت سيف قاطع ( 3 ) ( ( 133 ) ) صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق
نيست فردا گفتن از شرط طريق
هامش
( 1 ) تصلف تكبر و ادعاى ما فوق واقعيت . .
( 2 )
129 كل شىء قاله غير المفيق * ان تكلف او تصلف لا يليق
( هر چيزى را كه انسان در حال ناهشيارى و ناخود آگاهى بگويد ، در بارهء او چيزى نمىتوان داورى كرد ، در اين باره تكلف و تصنع و ادعاهاى خلاف واقعيت شايسته نيست ) . . مفيق از ماده افاقه است كه به معناى بيدارى و هوشيارى است . . كل با فتحه كاف و تشديد لام كند شدن ، ركود ، ثقل ، توقف ، شاعر مىگويد : فيك يا اعجوبة الكون غدا الفكر كليلا أنت حيرت ذوى اللب و بلبلت العقولا ( در بارهء تو اى شگفت انگيزترين حقيقت هستى ، فكر انسانى كند مىشود تو انسان عاقل را متحير ساختى و عقول بشرى را به اضطراب انداختى ) . . تكلف خود را به زحمت انداختن و در صدد اثبات چيزى بر آمدن كه ما فوق توانايى معمولى است . .
( 3 ) گفت : غذايم بده زيرا من گرسنهام : شتاب كن كه زمان مانند شمشير بران مىگذرد . .