بردن پادشاه طبيب غيبى را بر سر آن بيمار رنجور
( ( 101 ) ) چون گذشت آن مجالس و خوان و كرم
دست او بگرفت و برد اندر حرم
( ( 102 ) ) قصهء رنجور و رنجورى بخواند
بعد از آن در پيش رنجورش نشاند
( ( 103 ) ) رنگ روى و نبض و قاروره بديد
هم علاماتش هم اسبابش شنيد ( 1 ) ( ( 104 ) ) گفت هر دارو كه ايشان كرده اند
آن عمارت نيست ويران كرده اند
( ( 105 ) ) بىخبر بودند از حل درون
استعيذ اللَّه مما يفترون
( ( 106 ) ) ديد رنج و كشف شد بر وى نهفت
ليك پنهان كرد و با سلطان نگفت
( ( 107 ) ) رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوى هر هيزم پديد آيد ز دود
( ( 108 ) ) ديد از زاريش كو زار دل است
تن خوش است و او گرفتار دل است
( ( 109 ) ) عاشقى پيداست از زارى دل
نيست بيمارى چو بيمارى دل
( ( 110 ) ) علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست ( 2 ) ( ( 111 ) ) عاشقى گر زين سر و گر ز ان سر است
عاقبت ما را بدان شه رهبر است
( ( 112 ) ) هر چه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن
( ( 113 ) ) گر چه تفسير زبان روشنگر است
ليك عشق بىزبان روشنتر است
( ( 114 ) ) چون قلم اندر نوشتن مىشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت
چون سخن در وصف اين حالت رسيد
هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد
( ( 115 ) ) عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت
( ( 116 ) ) آفتاب آمد دليل آفتاب
گر دليلت بايد از وى رو متاب
هامش
( 1 ) قاروره شيشهاى كه ظرفيت مايعات را دارد ، مانند شيشهء شربت و دوا و غير ذلك و اصطلاحاً بر شيشهء گفته مىشود كه ادرار مريض را در آن معاينه مىكردند . .
( 2 ) اصطرلاب و اسطرلاب آلتى است كه در اندازه گيرى موقعيت و ارتفاع كرات آسمانى به كار مىرفت . .