نيست چنين سخنى از برخى از آنها سرزند ، زيرا اين گونه ترديدها گاهى از سوى كسانى كه به عوامل ژنتيك پدر و مادر توجهى ندارند اظهار مىشود و گاهى فرزندى به يكى از نياكان دور خود شباهت مىيابد .
نويسنده مدعى است شيعه امام رضا عليه السلام را متهم كردهاند كه عاشق دختر عموى مأمون بوده است و دختر عموى مأمون نيز عاشق حضرت عليه السلام . مراجعه كنيد به عيون اخبار الرضا ، صفحهء 153 .
پاسخ نويسنده اين است كه وى به روايتى اشاره مىكند كه در آن چنين آمده است : « ذوالرياستين دشمنى بسيار به ابوحسن الرضا عليه السلام اظهار مىداشته است و از اينكه مأمون ايشان را بر او برترى مىداده بديشان حسادت مىورزيده است . نخستين چيزى كه از ابوالحسن عليه السلام براى ذوالرياستين آشكار شد آن بود كه دختر عموى مأمون او را دوست مىداشت و او هم به اين دختر علاقهمند بود و دختر در اتاق خود را به مجلس مأمون گشوده بود . اين دختر به امام رضا عليه السلام هم علاقه داشت و از ذوالرياستين به بدى ياد مىكرد » ( عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 165 ) .
روشن است كه ضمير « او » در اين سخن « دختر عموى مأمون او را دوست داشت و او نيز اين دختر را دوست مىداشت » به مأمون باز مىگردد ؛ يعنى مأمون دختر عمويش را دوست داشت ، و دختر عمويش نيز به دو علاقهمند بود ، چنانكه دخترك امام را نيز دوست مىداشت ، بدين معنى كه به ايشان مهر در دل داشت ، در حالى كه نويسنده ضماير را به امام عليه السلام برگردانده است و « تحبّه » و « يحبّها » را به « يعشقها » و
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 91
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٩١