جلد 20 ، صفحهء 229 آوردهاند ، و من نمىدانم چگونه نويسنده به خود اجازه داده به خواننده دروغ گويد و او را به وهم اندازد كه اين دو حديث از روايات شيعه است كه در كتابهاى ايشان آمده است و در آن به بانوى زنان جهان اهانت كردهاند ، با آنكه اربلى اين دو حديث را در كتاب خود كشف الغمه جلد 1 ، صفحهء 147 و 148 آورده است و به نقل حديث اول از مناقب خوارزمى و حديث دوم از مسند احمد تصريح دارد .
اين در صورتى است كه فاطمه عليها السلام نزد پدر از فقر و فكر و خيال و بيمارى شِكوه كرده باشد كه باز هم در آن نشانهاى از نارضايتى فاطمهء زهرا عليها السلام در ازدواج با اميرالمؤمنين عليه السلام ديده نمىشود .
استدلال نويسنده در اهانت شيعه به امام حسين بر پايهء روايتى است كه كلينى در اصول كافى آن را آورده است :
« جبرئيل بر محمّد صلى الله عليه و آله فرود آمد و به او گفت : اى محمّد ! خداوند تو را به فرزندى مژده مىدهد كه از فاطمه زاده مىشود و امّتت پس از تو او را خواهند كشت . حضرت صلى الله عليه و آله فرمود : اى جبرئيل ! سلام من بر خداوند ، من نياز به فرزندى ندارم كه از فاطمه زاده شود و امّتم پس از من او را بكشند . جبرئيل فراز رفت و باز فرود آمد و پيامبر باز همان سخن گفت :
اى جبرئيل سلام من بر خداوند ، من نياز به فرزندى ندارم كه امّتم پس از من او را بكشند . جبرئيل به آسمان فراز رفت و فرود آمد و گفت : اى محمّد ! خداوند به تو سلام مىرسانَد و تو را مژده مىدهد كه امامت و ولايت و جانشينى را در نسل اين فرزند مىنهد . پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : خشنود شدم . آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به فاطمه پيغام فرستاد كه خداوند مرا به فرزندى مژده داده كه از تو زاده مىشود و امّتم پس از من او را خواهند كشت .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 73
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٧٣