بودن ضعيف است و استدلال بدان صحيح نيست .
با چشمپوشى از سند اين روايت بر كسى كه در آن درنگ كند پنهان نيست كه امام حسن عليه السلام مردان خاصّى را نكوهيده و آنها را چنين توصيف كرده است كه گمان مىكنند از شيعيان حضرت عليه السلام هستند ، ولى در صدد قتل امام عليه السلام برآمدهاند و بار و بنهء حضرت عليه السلام را به يغما ربودهاند و دارايىِ ايشان را به تاراج بردهاند ، و اگر امام عليه السلام بر آن بود تا با معاويه بجنگد همين گروه او را مىگرفتند و به معاويه تحويل مىدادند ؛ گروهى كه در نهان با معاويه نامه نگارى مىكردند و در آشكار وانمود مىكردند حضرت عليه السلام را يارى مىرسانند .
به همين سبب در پايان اين حديث سخن زيد بن وهب جهنى - راوى حديث - آمده كه به حضرت عليه السلام عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! آيا شيعهء خود را همچون گوسپندان بى شُبان رها مىكنى ؟
امام عليه السلام پاسخ مىفرمايد : « چه كنم اى مرد جهينى ؟ به خدا من از كارى آگاهم كه معتمدان الهى به من رساندهاند » .
امام عليه السلام در اينجا خبر مىدهد كه به زودى اين كار به معاويه باز مىگردد كه حق و سنّت را مىميرانَد و باطل و بدعت را زنده مىگردانَد و در قلمرو او مؤمن به خوارى كشيده مىشود و تبهكار نيرومندى مىيابد .
اين سخن نويسنده پيرامون فرمايش امام زين العابدين عليه السلام به اهل كوفه : « آيا مىدانيد كه به پدرم نامه نوشتيد و او را فريفتيد و از نزد خود به دو پيمان سپرديد و در پى آن به جنگ او برخاستيد و يارى خود از او دريغ نموديد ؟ با كدامين چشم به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خواهيد نگريست ، در
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 50
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٥٠