آن است كه حضرت قائم عليه السلام هرگاه ظهور كند به علم خود از واقعيت حكم مىكند نه با گواه ، در حالى كه امامان پيش از ايشان به ظاهر حكم مىكردند و آنچه را از درون قضايا مىدانستند با لطايفى آشكار مىساختند ، چنانكه اميرالمؤمنين عليه السلام در بسيارى از موارد چنين مىكرد » ( بحارالانوار ، ج 26 ، ص 177 ) .
و اينك مىگويم : از آنجا كه وظيفهء امام مهدى عليه السلام آكندن زمين از قسط و عدل پس از هنگامى است كه از ظلم و جور آكنده شده ، پس طبيعى است كه حكومت ايشان بر اساس واقعيت باشد تا حقوق به اهلش بازگردانده شود ، و اين اقتضاى آن را دارد كه براساس علمى حكومت كند كه خداى به دو الهام كرده است و اين همان حكومت داوود عليه السلام مىباشد ، و امام براساس ظاهرى حكومت نمىكند كه گاهى با واقعيت همراه است گاهى با خطا .
بعضى از علماى اهل سنّت جايز مىدانند حاكمى بدون تكيه بر گواه و سوگند به علم خود داورى كند . ابن قدامه مىگويد : « مسألةٌ ، گفته است : « حاكم به علم خود حكم نمىكند » ، ظاهر مذهب آن است كه حاكم نه در حدّ و نه در غير حدّ به علم خود حكم نمىكند ، نه به علم خويش ، پيش از حكومت و نه پس از آن . اين سخن شريح ، شعبى ، مالك ، اسحاق ، ابوعبيد و محمّد بن حسن است و نيز يكى از دو قول شافعى است . از احمد نيز روايت ديگرى رسيده كه اين امر را براى حاكم جايز مىداند و اين همان سخن ابويوسف و ابوثور و قول دوم شافعى و اختيار مزنى است » ( مغنى ، ج 11 ، ص 401 ) .
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 296
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٩٦