مىگويد : نصيرطوسى محمّد بن عبداللَّه طوسى « مولى نصيرالدين » خوانده مىشد ، چنانكه گاهى او را « خواجه نصيرالدين » نيز مىخواندند . او در جوانى سرگرم تحصيل شد و دانش پيشينيان را به نيكى حاصل كرد و در اين عرصه علم كلام را تصنيف كرد و اشارات ابن سينا را شرح كرد و وزير دژبانان اسماعيلىِ الَموت گشت و انگاه وزير هولاكو شد و در رويداد بغداد همراه او بود . برخى گمان كردهاند وى به هولاكو سفارش كرده خليفه را به قتل رسانَد ، و خدا داناتر است . به نظر من چنين كارى از خردمند فرزانهاى سر نمىزند . برخى از بغداديان او را ياد كرده و وى را ستوده و گفته است : او خردمند ، فرزانه و نيكو رفتار بود » ( البداية و النهايه ، ج 13 ، ص 283 ) .
نويسنده مىگويد : اين باب را با سخنى فراگير و جامع از سيدنعمت اللَّه جزايرى در بارهء حكم نواصب ( اهل سنّت ) به پايان مىبرم . او مىگويد : « آنها بنا به اجماع علماى شيعهء اماميه كافرانى نجس هستند و بدتر از يهوديان و مسيحيان . از نشانههاى نواصب آن است كه در امامت ، غير على را بر او مقدّم مىدارند » ( الانوار النعمانية ، ص 206 و 207 ) .
پاسخ وى آن است كه چنان كه پيشتر توضيح داديم ، نواصب كسانى هستند كه آشكارا به دشمنى و كينهتوزى اهلبيت عليهم السلام بر مىخيزند و مقصود از ايشان - چنانكه نويسنده بر آن اصرار مىورزد - اهل سنّت نيست و نويسنده سخن سيّد نعمت اللَّه جزايرى را تحريف بسيار كرده و آن را به گونهاى كاملًا متفاوت آورده است . اينك سخن
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 241
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٤١