و اختلاف مذهب ميان پَسر خليفه و دويدار بوده نه به سبب آنكه ابن علقمى با هولاكو نامهنگارى كرده و او را به گرفتن بغداد واداشته باشد .
بسيار دور است كه ابن علقمى بكوشد از اهل سنّت انتقام گيرد و بدون هيچ پيمانى در رها كردن شيعيان ، با هولاكو نامهنگارى كند كه به بغداد در آيد ، زيرا ما هيچ يك از اهل سنّت - حتّى غير منصفان ايشان - را نديدهايم كه گفته باشد هولاكو با ابن علقمى در اين باره پيمان بسته است ، يا كسانى را كه تاتارها به قتل رساندند تنها از سُنّيها بودهاند .
از اين گذشته سپاه خلافت عبّاسى كجا بودهاند و سرداران سپاه و دولتمردان كجا بودهاند ؟ و ابن علقمى چگونه توانسته است عقل اين همه را به بازى بگيرد تا هولاكو بتواند به بغداد در آيد و بى هيچ پايدارى قابل ذكرى آن را به اشغال در آورَد ؟
همهء اين نكات بر آن تأكيد دارد كه ابن علقمى از اتّهامها و افتراهايى كه به دو زدهاند بر كنار است و دليل فروپاشى خلافت عبّاسى غرق بودن خلفا در عيش و عشرت و شهوترانى و سپردن امور خلافت به مماليك و تركها و زنان و خادمان بوده است .
امّا در بارهء نصيرالدين طوسى قدس سره نشنيدهام كسى او را به خيانتپردازى متهم كرده باشد يا او را عامل چيرگى تاتارها بر بغداد معرفى كرده باشد - چنانكه ابن علقمى را بدان متّهم كردند - و نمىدانم نويسنده اين سخن را از كجا آورده است ؟
آرى ، ابن كثير مىگويد : « نصيرالدين طوسى با هولاكو همراه بوده ، امّا چنين سخنى نگفته كه وى در ماجراى بغداد دست داشته است . او
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 240
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٢٤٠