بىگمان ، شاهش را دوست دارد ، امّا هفس تيون ، اسكندر را دوست دارد » « 1 » . وانگهى به مادر داريوش گفته بود ( هنگام نخستين ديدارشان ، وقتى برابر هفس تيون كه او را شاه پنداشته بود سر تعظيم فرود آورد و پس از پى بردن به اشتباهش ، دچار خجلت شد ) : « نگران نباش مادر : او هم اسكندر است » .
( 3 ) خلاصه آنكه ، بين اسكندر و هفس تيون ، چنان آزادى بيان و صراحت كلام دوستانهاى برقرار بود كه المپياس ، از روى حسادت ، نسبت به هفس تيون دشمنى مىورزيد . المپياس در نامهاى او را به شدت سرزنش و تهديد كرد « 2 » .
هفس تيون نيز با نامهاى پاسخ گفت و نامهاش را با اين كلمات به پايان رساند : « بس كن تهمتهايت را ! بس است عصبانيت ! بس است تهديدات ! وانگهى ، اگر هم بدانها دامن زنى ، كمترين نگرانى به خود راه نمىدهم : تو مىدانى كه اسكندر از همه قدرتمندتر است » .
( 4 ) بارى ، شاه هر آنچه كه براى مراسم خاكسپارى به كار مىآمد ، آماده كرد .
به شهرهاى مجاور امر كرد به اندازهى وسع خويش در برگزارى مراسم خاكسپارى مشاركت نمايند « 3 » . همچنين به تمامى ساكنين آسيا دستور داد كه تا پايان مراسم خاكسپارى ، آتشى را كه پارسيان مقدّس مىشمارند ، خاموش نمايند « 4 » . پارسيان
هامش
( 1 ) . ر . ك به : پلوتارك ( اسكندر ، 47 ، 5 - 6 ) و همچنين :Plutarque , Moralia ( 181 b )بين هفس تيون و كراتر رقابتى شديد وجود داشت . در نظام سلطنتى مقدونيه ، كراتر افسرى عالىرتبه و جانشين پارمنيون بود ؛ در حالى كه در امپراتورى آسيايى اسكندر ، هفس تيون خيليارك ، مهمترين شخصيت پس از شخص شاه بود .
( 2 ) . تمام منابع در دسترس ، خلقوخوى نفرتانگيز المپياس را خاطرنشان كردهاند . ن . ك به :G . H . Macurdy , HellenisticQueen s ( 1932 ) , pp . 22 - 44 ; E . Kornemann , GrosseFrauendes Altertums ( 1942 ) , pp . 85 - 110( 3 ) . دربارهى دستور عزادارى در آسيا توسط اسكندر ؛ ر . ك به : آريان ( 7 ، 14 ، 9 ) ؛ پلوتارك ( 72 ، 2 ) ؛ كنت كورث ( 10 ، 5 ، 16 )
( 4 ) . دربارهى محرابهاى آتش كه در جاى جاى امپراتورى هخامنشى وجود داشته و توسط مغها پاسدارى مىشدند ، مطالعات زيادى صورت گرفته است . ر . ك به :P . Naster , Fire - alterorFire - toweronthecoinso fPersis , orientaliaLovani ensiaPeriodicaI ( 1970 ) , pp . 125 - 129 etpl . v , fig . 1 - 18 ; bibl . p . 128 , n . 16 ; k . Schippmann , DieiranischenFeu er heiligtumer ( 1971 ) , pp . 466 - 515