112 .
( 1 ) . . . « 1 » اسكندر پس از پيروزى بر كاسىها ، اردو را جمع كرد و با سپاهش به سوى بابل راهى شد . وى با تأنى حركت مىكرد و در هر مرحلهاى توقفى مىكرد تا سپاه اندكى بياسايد .
( 2 ) وى به 300 استادى بابل « 2 » رسيده بود كه به مردمانى برخورد كه در اخترشناسى داراى شهرت زيادى بودند و عادت داشتند از طريق ستارگان - كه آنها را در بىنهايت مشاهده مىكردند - آينده را پيشگويى كنند .
كلدانيان « 3 » - آنگونه كه ناميده مىشوند - از ميان خويش سالخوردهترين و باتجربهترين افراد را ( براى گرفتن طالع شاهى ) برگزيدند . چون پيشگويان با بررسى ستارگان پى بردند كه مرگ شاه در بابل روى مىدهد ، كلدانيان به آنان امر كردند ، شاه را از خطر آگاه سازند و او را ترغيب كنند به هيچ روى وارد بابل نشود .
( 3 ) وانگهى ، در صورتى كه اسكندر پرستشگاه بعل « 4 » را ، كه به وسيلهى پارسيان ويران شده بود « 5 » ، دگربار برمىافراشت و به پيشروى پايان بخشيده ، شهر را دور مىزد ، مىتوانست از خطر بگريزد .
سركردهى فرستادگان كلدانيان كه بلفانتس « 6 » نام داشت ، جرأت نكرد اين سخن را با شاه در ميان بگذارد ، او از ترس اين كار را نكرد . امّا گفتگوى رودررويى با نئارك « 7 » - يكى از دوستان اسكندر - كرد كه در اين گفتگو ، موضوع را به تفضيل برايش بازگو كرده ، از وى خواست شاه را در جريان بگذارد .
هامش
( 1 ) . افتادگى در نسخههاى برجاى مانده از متن اصلى نيز ديده مىشود .
( 2 ) . حدود 50 كيلومترى . ر . ك به : آريان ( 7 ، 16 ، 5 )
( 3 ) . دربارهى ستارهشناسى و ستارهشناسان « كلدانى » ، ر . ك به : ديودور ( 2 ، 29 - 31 ) ، ( 15 ، 50 ، 3 ) ، ( 19 ، 55 ، 7 - 8 ) ، ( 21 ، 3 ) ؛ پلين ( 7 ، 193 ) و همچنين :Ciceron , DeDiv . 1 , 19 , 36 ; 2 , 46 , 97( 4 ) .Belos( 5 ) . ر . ك به : استرابون ( 16 ، 1 ، 5 )
پرستشگاه توسط خشايارشا ويران شده بود . ن . ك به :J . Duchesne - Guillemin , Religionetpoliti quedeCyrusaXerxe s , Persica 3 ( 1967 - 1968 ) , pp . 8 - 9( 6 ) .Belephantes( 7 ) .Nearque