عاقبت پس از آنكه . . . روز « 1 » ( در اين مكان ) به سر برد ، اردو را جمع كرد و به منطقهاى به نام بغستان « 2 » درآمد : وى از روى كنجكاوى مسير اصلى خويش را اندكى تغيير داده بود . در واقع اين سرزمين ، منطقهاى خوش آبوهوا ، مملو از درختان ميوه و هر آنچه كه مايهى خوشگذرانى و لذات زندگى به حساب مىآمد ، بود .
( 6 ) آنگاه به منطقهاى رسيد كه مىتوانست عليق گلهى زياد اسبان را تأمين كند « 3 » : گفته مىشد ، در گذشته 160 هزار اسب در چراگاههاى آزاد آنجا وجود داشتند ، امّا هنگام ورود اسكندر ، شمار آنها بيش از 60 هزار رأس نبود . اسكندر پس از آنكه سى روز در آنجا اقامت گزيد ، در عرض 6 روز به اكباتان ماد درآمد . « 4 »
( 7 ) مىگويند محيط اين شهر 160 استاد است . سراى شاهى سرزمين ماد « 5 » و گنجهاى بسيارى در آن وجود دارد .
اسكندر در اين شهر براى مدّت زمانى ، سپاه را استراحت داد : بازىهاى نمايشى برگزار كرد و با دوستانش پيوسته بادهگسارى مىكرد . « 6 »
( 8 ) در حين اين بادهگسارىها ، هفس تيون زيادهروى كرده ، بيمار شد و درگذشت « 7 » . اسكندر از اين حادثه سخت متأثر شد « 8 » ، پرديكاس را مأمور كرد
هامش
( 1 ) . در نسخه اصلى به زبان يونانى نيز ، افتادگى مشاهده مىشود .
( 2 ) .( Bagistane )؛ بغستان ، جايگاه خدايان ، كه در پهلوى ، بهيستان و در فارسى بيستون شده است . اين نام در فرهنگ عامه تغيير معنى داده و به مفهوم « بدون ستون » آمده است . بغستان بر سر جادهى قديمى ماد به بابل واقع بوده است .
( 3 ) . ر . ك به : آريان ( 7 ، 13 ، 1 ) . دربارهى اسبهاى نسايى كه با عليق سرزمين ماد تغذيه مىشدند ؛ ن . ك به : هرودوت ( 1 ، 189 ؛ 7 ، 40 ) ؛ پوليب ( 10 ، 27 ، 1 ) .
( 4 ) . وى 28 كيلومتر راه پيمود .
( 5 ) . مقصود ديودور از سراى شاهى ، پايتخت است .
( 6 ) . ر . ك به : آريان ( 7 ، 14 ، 1 ) ؛ پلوتارك ( اسكندر ، 72 ، 1 ) و همچنينE phipposd'olynthe ( Fr . Gr . Hist . 126 fr . 5 ). دربارهى جشنهاى همراه با ميگسارى مقدونيان ر . ك به :F . Schachermeyr , SB . oster . AK . d . Wiss . 268 ( 1970 ) , pp . 27 - 29( 7 ) . ر . ك به : ژوستن ( 12 ، 12 ) و گزارش نامعلوم آريان ( ر . ك : 7 ، 14 ، 4 ) . براساس نظر پلوتارك ( اسكندر ، 72 ، 1 ) ، هفس تيون بهخاطر رعايت نكردن رژيمى كه پزشكش براى وى تجويز كرده بود ، درگذشت .
( 8 ) . ر . ك به : آريان ( 7 ، 14 ، 2 ) ؛ پلوتارك ( اسكندر ، 72 ، 2 - 4 ) ؛ الين( Var . Hist . 7 , 8 )