تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتابخانه تاريخى ( سرزمين ميان‌رودان "بين النهرين" ، حكومت مادها ، آشور ) ( فارسي ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
طرف عرصه را براى خرافات باز كرد . « 1 » در واقع ، هر اردو اين نشانه را به گونه‌اى تعبير مىكرد كه گويى پوزئيدون به يارى آن‌ها خواهد آمد ، زيرا تعبير هر دو طرف از اين رويداد با منافعشان هم‌خوانى داشت . ( 7 ) نشانه‌هاى شگفت‌آور ديگرى نيز روى داد كه موجب ترس و وحشت مردم شد . در واقع ، هنگامى كه مقدونيان غذا مىخوردند ، وقتى نان‌ها را خرد مىكردند ، به خون آغشته بود . « 2 » يك صوريايى به نوبه‌ى خويش بيان كرد كه بر وى مكاشفه‌اى شده است : آپولون « 3 » به وى گفته است كه مىخواهد شهر را ترك كند ! « 4 » ( 8 ) اما توده‌ى مردم بر اين مرد ظنين شده و گفتند كه او داستانى ساخته تا به اسكندر خوش‌خدمتى كند . به همين خاطر ، جوانان شتافتند تا او را سنگسار كنند . اما صاحب‌منصبان او را مخفى كردند و وى به معبد هراكلس پناه برد : چون به درگاه ايزد پناه آورده بود ، از عذاب گريخت . با اين حال خرافه بر صوريان مستولى شد و آن‌ها با زنجيرهاى طلايى ، مجسمه‌ى آپولون را به پايه‌اش بستند ؛ اين چنين - به خيال خود - مانع ايزد از ترك گفتن شهر شدند .

42 .

( 1 ) سپس ، صوريان كه از پيشروى راه خاكى مىهراسيدند ، منجنيق‌ها ، فلاخن‌اندازها ، كمان‌گيران و سنگ‌اندازان را بر روى خيلى از كشتىهاى سبك ، سوار و آهنگ دريا كرده و به كارگرانى كه بر روى راه خاكى كار مىكردند حمله و بسيارى از آنان را كشته يا زخمى كردند . ( 2 ) در واقع ، باران پرتابه‌هاى گوناگون كه بر افراد بىسلاح و به هم فشرده فرود مىآمد ، خطا نمىرفت و به هدف مىخورد ، زيرا اهداف بدون پشتيبان در برابر آن‌ها واقع بودند . چنين مىنمود كه پرتابه‌ها نه تنها از جلو اصابت مىكرد بلكه
هامش
( 1 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 4 ، 4 ، 3 - 5 ) ( 2 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 4 ، 2 ، 14 ) ( 3 ) .( Apollon )؛ از دومين دسته‌ى خدايان المپى ، پسر زئوس و لتو و برادر آرتميس مىباشد . او خداى پيش‌گويى ، موسيقى و شبانى بود و معاشقات وى با الهه‌ها و جوانانى كه به صورت گل و درخت درآمدند موجب شد كه او را خداى نباتات و طبيعت نيز بدانند . آپولون خداى جنگ هم بود و مىتوانست به مانند خواهر خويش - آرتميس - با كمان و تيرهاى خود ، اشخاص را به قتل برساند . ( 4 ) . ر . ك به : كنت كورث ( 4 ، 3 ، 21 - 22 ) ؛ پلوتارك ( اسكندر ، 24 ، 3 - 4 )