درخشانى را به افتخار آتنا نثار كرد و زره خويش را به اين ايزد بانو وقف كرد ؛ اما محكمترين زرهاى را كه در معبد گزارده شده بود ، تصاحب كرد ، آن را در بر كرد و از همان نخستين نبرد از آن بهره جست كه در طى آن به واسطهى شجاعت فردىاش ، سرنوشت جنگ را رقم زد و اينچنين آوازهى پيروزىاش در همهجا پيچيد ؛ اما اين واقعه چند روز بعد روى داد .
( 2 ) خشترپاونها و سرداران پارسى ، براى جلوگيرى از عبور مقدونيان ، خيلى دير رسيدند . وقتى نيروها را گرد آوردند براى چگونگى پيشبرد جنگ عليه اسكندر به مشورت مشغول شدند [ شوراى جنگى زله ] . ممنون رودسى ، كه به خاطر استعدادهاى نظامىاش معروف بود ، اندرز داد كه به جنگ برنخيزند بلكه سرزمين را ويران كرده و با ايجاد قحطى آذوقه ، از پيشروى مقدونيان جلوگيرى كنند . همچنين بايسته است يك سپاه دريايى و پيادهنظام را به مقدونيه اعزام كرده و ميدان جنگ را كاملا به اروپا بكشانند .
( 3 ) اين مرد ، همچنان كه حوادث بعدى نشان دادند ، بهترين پيشنهاد را داده بود . با وجود اين ، نتوانست ساير فرماندهان را متقاعد سازد ؛ به اين بهانه كه رفتارى كه وى توصيه مىكند با روحيهى جوانمردانه پارسيان سازگار نيست ! « 1 »
( 4 ) به همين دليل ، پس از آنكه عقيدهى جنگ كردن غالب آمد ، پارسيان از همهجا ، نيروها را فراخواندند و آنان كه ، از حيث شمار ، بيشتر از مقدونيان بودند به سوى فريگيهى هلسپونت رهسپار شدند و در آنجا اردويشان را در كرانهى رود گرانيك « 2 » برپا كردند : مصب رود آنها را از ديد دشمن مخفى مىداشت .
19 .
( 1 ) اسكندر وقتى از تجمع نيروهاى بربر آگاهى يافت ، اختيار عمل را
هامش
( 1 ) . بر پايهى نظر ژوستن ( 11 ، 6 ) داريوش با ترفندهاى جنگى ، مخالف و خواهان جنگ بود . آريان روايتى كاملا متفاوت از رويدادها به دست مىدهد : آرسيتس خشترپاون از ويران ساختن سرزمينى كه شاه بزرگ به وى واگذار كرده بود ، سر باز مىزند . آرسيتس با آگاهى از تقصيرش ، پس از جنگ گرانيك خودكشى مىكند ( آريان ، 1 ، 16 ، 3 ) حال آن كه پسرش ميتروپاتس به وسيلهى داريوش به جزيرهاى واقع در خليج فارس تبعيد مىشود ( استرابون ، 16 ، 3 ، 5 - 7 ) . كوتاه سخن آن كه پيكار به دوئلى بين آرسيتس و ممنون تقليل مىيابد .
( 2 ) .Granique