( 2 ) در اين حال ، شاه تاخوس « 1 » نزد آژزيلاس بازگشت ؛ نكتانبو پس از جمعآورى بيش از صد هزار مرد جنگى ، عليه تاخوس لشكر كشيد و وى را به جنگى برانگيخت كه هركه از آن پيروز بيرون مىآمد ، پادشاهى از آن وى مىشد . آژزيلاس با مشاهدهى اين كه شاه ترسيده و جرأت خطركردن را به خود نمىدهد ، سعى كرد شجاعتش را به وى بازگرداند : « اين برترى شمار نيست كه پيروزى را به ارمغان مىآورد ، بلكه پيروزى ثمرهى شجاعت بيشتر است » . شاه به اندرز وى وقعى ننهاد و آژزيلاس ناچار شد همراه وى به شهرى بزرگ عقبنشينى كند .
( 3 ) مصريان آنها را ، همينكه در آن شهر مستقر شدند ، محاصره كرده و پس از آنكه شمار زيادى از سربازان را در حملات خويش عليه باروهاى شهر از دست دادند ، شهر را با ايجاد ديوار و خندقى دور آن ، محصور كردند . كارها ، به لطف شمار زياد كارگران ، به سرعت پايان پذيرفت ؛ وقتى آذوقهشان تمام شد ، تاخوس اميدش را به نجات از دست داد ، امّا آژزيلاس مردانش را برانگيخت ، آنگاه شبانگاه بر
هامش
حافظه به نيكى ياد مىكند و حتى معتقد است كه نام ديگر شاهان هخامنشى پس از او ، به اردشير تغيير يافت ( نام داريوش سوّم خلاف گفتهى او را ثابت مىكند ) . نكتهى مهمى كه بايد در اينجا بدان اشاره كنيم اين است كه بيشتر مورخان معاصر اروپايى و ايرانى بر ضعف و ناتوانى در ادارهى امور پادشاهى ، توسط اردشير دوّم انگشت تأكيد گذارده و در بررسى علل سقوط اين سلسله ، اهمال كارىهاى او را دخيل مىدانند ؛ در حالى كه بررسى دقيق تاريخ 46 سالهى حكومت وى و مرور دقيق نوشتههاى پلوتارك ، ديودور و ديگر مورخان باستان ، خط بطلانى است بر ادعاهاى ايشان . مگر نهاين است كه پلوتارك در نگارش « حيات مردان نامى » خويش ، از ميان آن همه شاهان پرهيمنه و پرجلال و شكوه پارسى ، تنها به بازگفتن زندگانى اين شاه مىپردازد و وى را در زمرهى مردان برتر كتاب خويش قرار مىدهد . آيا تنها فقدان منابع در مورد ديگر شاهان هخامنشى دليل گزينش پلوتارك بوده يا او اردشير را با دلايلى متقن لايق گزينش خويش دانسته است ؟
( 1 ) . در پايان اين بند اشتباه مهم و فاحشى وجود دارد ؛ موضوع راجع به نبرد بين شاه تاخوس و نكتانبوس اشغالگر نيست ؛ تاخوس ، بدون هيچ ترديد ، پادشاهى را از دست داد و جانشيناش ، نكتانبوس دوّم ، مىبايست با يك مدعى پادشاهى كه مندس( Mendes )را به پايتختى برگزيده بود ، پيكار كند . وقتى ديودور مىنويسد « تاخوس » بايد خواند « نكتانبوس » ؛ وقتى مىنويسد « نكتانبوس » بايد خواند « مدعى تاج و تخت » . پلوتارك روايتى مفصلتر و پرشاخ و برگتر از روايت ديودور به دست مىدهد . ( براى اطلاع بيشتر : ر . ك به : پ . كلوشه ، يونان و مصر از 405 تا 2 / 341 پ . م ، مجلهى مصرشناسى ، 1921 ، صص 107 - 110 از متن لاتين ) .