اسپارت هجوم برده ، لاكونى را غارت كنند « 1 » .
63 .
( 1 ) لاسدمونيان بيشتر جوانان خويش را در جنگ لوكتر از دست داده بودند ، تلفات سنگينى را در شكستهاى ديگر متحمل شده و مىتوان گفت دست روزگار آنها را تا آنجايى تنزل داده بود كه غير از مشتى سرباز متعلق به طبقهى شارمندان ، چيز ديگرى در اختيار نداشتند ؛ وانگهى بخشى از متحدينشان آنها را رها كرده و ديگر متحدين نيز به واسطهى همين دلايل از نفرات بىبهره بودند ؛ اين امر آنها را در ناتوانى كامل قرار مىداد : در نتيجه ناچار شدند كه از آتنيان تقاضاى كمك كنند ؛ از همان آتنيانى كه سى جبار را بر آنها تحميل كرده بودند و مانع آنها در بناى حصار دورادور شهرشان شدند و تا آنجا پيش رفتند كه مىخواستند شهر را كاملا ويران ساخته ، آتيك را به چراگاهى مبدّل سازند .
( 2 ) امّا هيچ چيز بيش از نياز و تقدير ، توانا نيست و اينها بودند كه لاسدمونيان را وادار ساختند به سوى دشمنان خونى خويش ، دست يارى دراز كنند « 2 » . با اين حال ، اميدشان به يأس تبديل نشد ، زيرا مردم آتن ، مردمى بخشنده و بزرگوار بودند « 3 » : بىآنكه از قدرت تب واهمهاى داشته باشند برآن شدند با تمامى نيروهايشان به يارى لاسدمونيانى بشتابند كه تهديد به بردگى شده بودند . بىدرنگ فرماندهى را به ايفىكرات واگذار و همان روز وى را با افرادى كه توانايى جنگيدن داشتند ، اعزام كردند . آنها 12 هزار تن بودند ؛ سربازان ايفىكرات آكنده از شور و اشتياق بودند و وى سربازانش را با شتاب بسيار به پيش برد .
( 3 ) با اين حال دشمن ، اردويش را در مرز لاكونى برپا داشته بود و لاسدمونيان نيز با تمامى نيروهايشان اسپارت را ترك گفتند تا به رويارويى آنها
هامش
( 1 ) . تاريخى كه ديودور ارائه مىدهد ( 369 - 368 پ . م ) نادرست است : لشكركشى در طى زمستان سال 370 - 369 پ . م روى داده است . ر . ك به : پوزانياس ( 4 ، 27 ، 9 ) .
( 2 ) . بىگمان فرستادگان اسپارتيان ، در آن زمان در آتن حضور داشتند ، ولى پيمان پس از درگيرىها در اطراف اسپارت ، منعقد شده است ( ر . ك به : گزنفون ، تاريخ يونان ، 6 ، 5 ، 33 - 49 ) و ايفىكرات زمانى رهسپار شد كه اشغالگران ، لاكونى را تخليه كرده بودند .
( 3 ) . اين توضيح مثال خوبى است براى نشان دادن گرايش ديودور ، به جايگزين كردن انديشهى تاريخى با سيماى اخلاقگرايى .