آرامگاه دختران لوكتروس « 1 » و اسكداسوس « 2 » اجتناب كنند . دلايلى كه آنها اقامه كردند چنين است :
( 3 ) نام اين دشت از لوكتروس مىآيد : دخترانش ، همچنين دختران اسكداسوس نامى ، به وسيلهى نمايندگان اسپارت مورد تجاوز قرار گرفتند . قربانيان اين تجاوز نتوانستند اين ننگ را تحمل كنند و پس از آنكه سرزمين اين افراد متجاوز را ، كه بهعنوان فرستاده از آنجا گسيل شده بودند ، مورد لعن و نفرين قرار دادند به دست خويش ، خود را هلاك كردند « 3 » .
( 4 ) افسانههاى بسيار ديگرى از اين دست حكايت كردهاند . وقتى اپامى نونداس مجمعى برگزار و مقابل سربازان ، سخنرانى غرايى براى ترغيب آنها به جنگ ايراد كرد ، حالت روحى عموم از اينرو به آنرو شد . نگرانىهاى خرافى از بين رفت و با دلى استوار تصميم به جنگ گرفتند .
( 5 ) در همين هنگام نيرويى كمكى از تساليان به يارى تباييان شتافت : اين نيروى كمكى مركب از هزار و پانصد پيادهنظام و پانصد سوارهنظام ، تحت فرمان ژازون بود « 4 » . ژازون ، بئوسيان و لاسدمونيان را متقاعد ساخت ، پيمان صلح موقتى منعقد سازند تا از تيرهبختى در امان بمانند .
( 6 ) توافق انجام شد ؛ كلئومبروتوس با نيروهايش از بئوسى عقبنشينى مىكرد « 5 » كه با سپاه بسيار پرشمار ديگرى ، كه از لاسدمونيان و متحدانشان تشكيل شده بود ، برخورد كرد ؛ آرخيداموس ، پسر آژزيلاس ، بر آن فرمان مىراند . در واقع ،
هامش
( 1 ) .Leuctros( 2 ) .( Scedasos )يا سداسوس .
( 3 ) . اين داستان توسط گزنفون ( 6 ، 4 ، 7 ) ، پلوتارك ( حيات مردان نامى ، پلوپيداس ، 20 - 22 ) و پوزانياس ( 9 ، 13 ، 5 - 6 ) نيز شرح داده شده است . پلوتارك ماجراى دختران اسكداسوس ، روياى پلوپيداس و قربانى انجام شده بر قبرشان را روايت كرده است . ديودور تنها مورخى است كه علاوه بر دختران اسكداسوس ، از دختران لوكتروس نيز سخن به ميان آورده است .
( 4 ) . آمدن ژازون فرسى ، همچون آمدن آرخيداموس ( 54 ، 6 ) در آن زمان غيرقابل باور است . ر . ك به :
گزنفون ، تاريخ يونان ( 6 ، 4 ، 18 ؛ 20 ) .
( 5 ) . ديودور اشتباهى مرتكب شده است ؛ نه صلحى صورت پذيرفت و نه عقبنشينىاى از جانب پلوپونزيان .