( 3 ) به هنگام خروج از شهر ، تعدادى از سربازان علايم شومى را براى سپاه ملاحظه كردند . نزديك دروازه ، اپامى نونداس به جارچىاى برخورد كرد كه فرار بردهاى نابينا را اعلام مىكرد : وى جار مىزد كه بنا بر سنت نبايد اجازه داد او از تب خارج شده ، به حال خويش رها گردد بلكه بايد وى را بازگردانده ، جانش را نجات داد .
( 4 ) كهنه سربازان انگاشتند كه جملهى جارچى علامتى است كه از آينده خبر مىدهد . جوانان هيچ نمىگفتند ، از ترس اينكه مبادا بزدل تلقى شده ، نظر اپامى نونداس را در لشكركشى عليه دشمن تغيير دهند . اپامى نونداس ، به نوبهى خويش ، به آنهايى كه مىخواستند اين علائم را در نظر گيرند چنين پاسخ داد :
« تنها يك نشانهى آيينى و رازگشاى كارساز است : دفاع از ميهن » « 1 »
( 5 ) او اين حقيقت را خاطرنشان كرد و بزدلان را آكنده از شرم ساخت . در اين هنگام ، علامت تازهاى ، منحوستر از علامت پيشين ، ظاهر شد . منشى سپاه با نيزهاى بر دست ، كه برآن نوارى بسته و دستورات افسران را برآن نوشته بود ، به پيش آمد كه ناگهان بادى وزيدن گرفت و نوار را از جاى كنده و با خود ، بر سنگ قبرى برد . در واقع ، لاسدمونيان و پلوپونزيانى را كه با جنگيدن در كنار آژزيلاس كشته شده بودند ، در اين مكان به خاك سپرده بودند .
( 6 ) كهنه سربازانى كه شاهد روى داد دوّم بودند ، زبان به اعتراض گشودند :
آنها گفتند كه نبايد سپاه را ، بيش از اين ، به پيشراند ؛ زيرا پر واضح است كه خدايان خواهان چنين چيزى نيستند . اپامى نونداس بىآنكه به آنها پاسخى دهد سپاه را به پيشراند ؛ وى مىپنداشت كه خيرخواهى و دادخواهى بر نشانههاى حاضر خواهد چربيد .
( 7 ) وى سرشار از حكمت « 2 » بود و با خردمندى ، براساس اصولى كه با آنها تعليم يافته بود ، رفتار مىكرد ؛ در آن زمان بسيارى از افراد رفتارش را نكوهش كردند ،
هامش
( 1 ) . هومر ، ايلياد ، سرود دوازدهم ؛ اين قطعه از زبان هكتور جارى شده است . ر . ك به : هومر ، ايلياد ، ترجمهى دكتر ميرجلال الدين كزازى ، نشر مركز ، چاپ اوّل ، تهران 1377 ، ص 269 .
( 2 ) . ر . ك به : بند 39 ، 1