نقشهاى كشيد تا بىدرنگ ، رود را تا ممفيس ، پيش از رسيدن سپاهيان مصرى ، بپيمايد . فارناباز برعكس ، مىپنداشت كه بهتر است منتظر تمامى سپاه پارس گردند : در اين صورت لشكركشى عليه ممفيس با مخاطرات كمترى همراه مىشد .
( 2 ) ايفى كرات درخواست كرد تا مزدورانى را كه در لشكركشى حضور داشتند در اختيارش گذارند تا بتواند شهر را به تصرف خويش درآورد ؛ بىباكى و شجاعتش ترديد فارناباز را برانگيخت كه از خود مىپرسيد ، نكند وى به تنهايى مصر را به تصرف خويش درآورد و بدينسان اين افتخار را از آن خويش كند .
بنابراين ، فارناباز از پذيرش اين درخواست سرباز زد ؛ ايفى كرات در حالى كه به سختى اعتراض مىكرد ، گفت كه اگر فرصت مناسب را از دست دهيم ، اهداف اصلى لشكركشى محقق نخواهد شد . افسران پارسى كه بر وى رشك مىبردند تهمتهاى ناروايى عليه وى شايع كردند .
( 3 ) مصريان از اين فرصت براى فرستادن ساخلوى لازم به ممفيس بهره جستند ، سپس با تمام قوا بارويى را كه ويران شده بود به تصرف خويش درآوردند ؛ موقعيت ، بدانها برترى آشكارى نسبت به دشمن مىبخشيد و بدينسان ، پىدرپى ، دشمن را تحت فشار قرار مىدادند . توان هجومى مصريان همچنان افزايش مىيافت : بسيارى از پارسيان را از دم تيغ گذرانده ، از رويارويى با دشمن هيچ هراسى به خود راه نمىدادند .
( 4 ) سپاه پارس در هنگام وزش بادهاى مديترانهاى و طغيان نيل - كه آبهاى به خروش آمدهى آن تمامى منطقه را به زير آب برده بود « 1 » - در مقابل اين بارو معطل شدند ؛ اينچنين دسترسى به مصر روزبهروز سخت و سختتر مىشد . سرداران اعزامى پارس كه دريافتند اقدامشان پيوسته با شكست روبرو است ، برآن شدند كه مصر را تخليه كنند .
( 5 ) پس راه آسيا را پيش گرفتند . ايفى كرات ، به واسطهى اختلافش با فارناباز ،
هامش
( 1 ) . طغيان نيل در ژوئيه آغاز و در پايان سپتامبر به اوج خود رسيد .