« شهرهاى يونانى آسيا به اطاعت پادشاه پارسيان درخواهند آمد ؛ ديگر يونانيان براساس قوانين خويش ، بر خود حكومت خواهند كرد و شاه ، به يارى كسانى كه اين شرايط را خواهند پذيرفت ، با آنانى كه اين شرايط را نپذيرند وارد جنگ خواهد شد . » « 1 »
( 4 ) لاسدمونيان اين شرايط را پذيرفته ، هيچ مخالفتى نكردند . آتنيان ، تباييان و ديگر يونانيان از شرايط صلحى كه وانهادن شهرهاى آسيايى را در پى داشت ابراز انزجار كردند ، ولى چون از توان كافى برخوردار نبودند تا به تنهايى وارد جنگ شوند به ناچار شرايط صلح را پذيرفتند « 2 » .
( 5 ) شاه كه از هرگونه اختلاف با يونانيان خلاصى يافته بود ، سپاهيانش را براى جنگ قبرس به كار گرفت . « 3 » از سويى ، اوراگوراس تقريبا تمامى جزيره را در اختيار خويش گرفته ، سپاه عظيمى فراهم آورده بود و از سوى ديگر ، سپاه اردشير به
هامش
ادعايى در برابر شاه بزرگ ندارد و مصمم است كه استقلال شهرهاى يونانى آسيا را به رسميت بشناسد و همچنين متذكر گرديد كه وى براى انعقاد صلحى كه شاه بدان تمايل دارد آمده ؛ صلحى كه شاه از زمانى دراز مىتوانست در آرزوى آن باشد » . ر . ك به :( Xenophon , Helleniques , TraduitparJ . Hatzfeld , lesbelleslettres , Paris , 1965 - 66 , Vol . 1 , 25 - 28 )( 1 ) . مفاد اين صلح كه به « صلح آنتالسيداس » يا « صلح شاه » نيز مشهور شده ، از سوى گزنفون بدينگونه عنوان شده است : « اردشير شاه درست و عادلانه مىداند كه شهرهاى آسيا بايد از آن او باشند . همچنين جزاير كلازومن و قبرس از آن اوست و ساير شهرهاى يونان از كوچك و بزرگ مستقل خواهند بود ، به استثناى لمنوس ، ايمبروس و سكيروس كه مانند گذشته از آن آتنيان خواهند بود . من با كسانى كه اين شرايط صلح را نپذيرند با يارى آنهايى كه آن را خواهند پذيرفت ، در زمين و در دريا با ناوگان خود و با دارايى و گنجينهى خود جنگ خواهم كرد . » ر . ك به :( xen , Hell , Ibid , V . 1 , 31 )( 2 ) . بايد متذكر شد كه تباييان - بر خلاف آنچه كه ديودور مىگويد - شرايط صلح را نپذيرفتند ، ولى ديگر نمايندگان شهرهاى يونانى متعهد گرديدند به اين صلح وفادار بمانند .
( 3 ) . صلح تحميلى پارسيان به يونانيان براى اردشير دوم بسيار حائز اهميت بود ؛ زيرا سلطهى كامل ايران بر شهرهاى يونانى آسياى صغير را كاملا به رسميت شناخت . همچنين با انعقاد اين قرارداد ، اتحاديهى دلوس كه به سال 477 - 78 پ . م ميان دول يونانى و در رأس آنها آتن تشكيل شده بود ، به خودى خود ملغى گرديد و دولت شهرهاى يونانى كاملا به دامان امپراتورى پارس افتادند و تا قدرت يافتن فيليپ مقدونى و تسلط او بر دول يونانى ، فرمان شاه بزرگ مبناى روابط ميان اين دولت شهرها گرديد . پس با اطمينان مىتوان اظهار داشت آنچه را كه داريوش و خشايارشا با دستگاه مهيب جنگى خويش نتوانستند در يونان كسب كنند ؛ اردشير دوم با سياست زيركانهى خويش به دست آورد .