تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بيابند ( 1 ) . سپس حادثه اى به وقوع پيوندد كه پس از آن قريش گويند : ما را نزد اين طاغى ببريد ، سوگند به خدا اگر أو محمدي يا علوي يا فاطمى بود دست به اين عمل نمىزد ، آنگاه خداوند به شكل كامل حضرت را بر آنان مسلط گرداند وحضرت قاتلان را به هلاكت رسانده وهمه وابستگان به آنها را به اسارت گيرد ، سپس حركت كرده ودر شَقْره ( 2 ) فرود آيد ، در آنجا به وى خبر رسد كه نماينده أو را كشته‌اند ، دگر بار به سوى آنها بازگردد وآنان را چنان هلاك كند كه كشتار حَرّه در برابر آن ناچيز نمايد . آنگاه مردم را به كتاب خدا وسنت پيامبرش دعوت كند . . . " ( 3 ) اين روايت بيانگر دو نبرد در شهر مدينه است . نخستين نبرد بعد از وقوع حادثه اى است كه بدست حضرت صورت مىپذيرد وقريش وديگران آن را نكوهش نموده وناخوش مىدارند . به نظر مىرسد كه آن حادثه در ارتباط با تخريب مسجد پيامبر وقبر مطهر آن حضرت وبازسازى آنها باشد ، چنان كه روايات ديگر نيز آن را بيان كرده‌اند . دشمنان آن حضرت اين رويداد را بهانه اى براي تحريك مردم عليه امام ( عليه السلام ) ومبارزه با وى قرار مىدهند ، حضرت با آنها به نبرد برمىخيزد وطبق روايتي ديگر ، صدها تن از آنها را به هلاكت مىرساند ، در اين هنگام است كه قريشيان يعنى بستگان قبايل قريش آرزو مىكنند كه اى كاش أمير مؤمنان ( عليه السلام ) هر چند به مقدار كشتن مادة شترى حضور داشت تا آنها را از دست انتقام مهدى نجات مىداد زيرا سياست أمير مؤمنان ( عليه السلام ) در مورد آنها سياست بردبارى وگذشت بوده است . اما نبرد دوم ، بعد از پايان دادنِ به جنبش مخالفان وتعيين حاكم براي مدينه
هامش
( 1 ) اين آرزو براي آن است كه اى كاش أمير مؤمنان حضور داشت وهمچون جنگ جمل آنان را مورد عفو ورحمت قرار مىداد . مترجم ( 2 ) منطقه اى است در حجاز از سمت إيران وعراق . مترجم ( 3 ) بحار : 52 / 342 از تفسير عياشى .