گذشته از اين رابطهى نزديك كه بين زنان و مردان صوفى در تعليم و پرورش و تربيت بوده است عدهاى از زنان ، خادمهى بعضى مشايخ بودهاند و به خدمت ايشان اشتغال داشتهاند . اين زنان خود در اثر مصاحبت ايشان صاحب دريافتهاى عالى مىشدند و به رياضات و عبادات مىپرداختند .
فاطمه زيتونه يكى از ايشان است كه در خدمت ابو حمزه ، جنيد و نورى بوده و خود از اولياء شمرده مىشود . سلمى و قشيرى داستانى را از اين فاطمه نقل كردهاند . قشيرى داستان را از زبان خود فاطمه چنين مىنويسد :
« روزى سرد بود ، ابو الحسن نورى را گفتم چه مىخورى ؟ گفت : نان و شير .
بياوردم و پيش او بنهادم . او بر كنار آتش نشسته بود و پيش او انگشت ( زغال ) بود به دست برمىگرفت و به آتش مىنهاد . دست او از آن سياه شده بود و شير كه در پيش او نهاده بود از آن سياه مىشد . من با خويشتن گفتم چه بشخشماند اولياء تو . خداوندا ! در ميان ايشان يكى پاكيزه نيست .
پس بيرون آمدم از نزديك او . زنى در من آويخت . گفت : رزمه جامه از آن من بدزديدى . مرا به در شحنه بردند . خواستند كه مرا چوب زنند . نورى را خبر دادند از آن . بيامد مرد شحنه را گفت : او را رنجه مدار كه او دليلهاى است از اولياء خداى تعالى . مرد شحنه گفت : چگونه كنم و اين زن دعوى مىكند . درين بودم كه كنيزكى بيامد و آن رزمه جامه بياورد . با زان زن دادم . نورى او را برگرفت و باز خانه آورد و گفت ديگر سخن در حق اولياء خدا گويى ؟ گفتم : توبه كردم . ( قشيرى ، 1367 ، 681 )
أمّ سعيد بنت علقمه نخعيه از زاهدان بصره بود كه خدمت داود طايى مىكرد و همواره با گريهى او مىگريست . ( سلمى ، همان ، 115 ) . أمة الحميد بنت قاسم مصاحب ابو سعيد خراز بود . وى خدمت ابو سعيد مىكرد و از وى نقل حكايت كرده است . ( سلمى ، همان ، 155 )
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٨١