هربت منه إليه * و بكيت منه عليه
و حقه و هو مولى * لا زلت بين يديه
حتى أنال و أحتظى * بما رجوت لديه
" از او به او گريختم ، از او به او گريستم . و حق همين است و او مولاى من است كه پيوسته در برابر اويم ، تا كامياب شوم و بهره من از آنچه مىخواهم نزد اوست . " ( جامى ، همان ، 626 )
و سرى سال بعد در طواف خانهى خدا صداى رنجور تحفه را مىشنود كه اين ابيات را مىخواند و جان مىسپارد :
محبّ اللّه فى الدّنيا سقيم * تطاول سقمه فدواه داه
سقاه من محبته بكأس * فأرواه المهيمن إذ سقاه
فهام بحبه و سما إليه * فليس يريد محبوبا سواه
كذاك من ادعى شوقا إليه * يهيم بحبه حتّى يراه
( جامى ، همان ، 626 )
" دوستدار خدا در دنيا دردمند است . درد او طولانى است و دواى او درد اوست . او از جام محبت خود به او خوراند و او را سيراب كرد . پس شيفته دوستى او شد و بهسوى او اوج گرفت ، پس جز او محبوبى را نمىخواهد . همچنين است حال آنكه از روى شوق بهسوى او خوانده مىشود ، شيفته محبت او مىشود تا او را ببيند . "
آنچه از شعر تحفه برمىآيد اين كه وى صداى حق را با گوش دل شنيده و به شرف قرب الهى نائل شده است . او نداى حق را لبيك گفته و مست ( سكرانه ) ديدار وى است . واژه حب در ابيات وى نيز چون ديگر اشعار زنان بسامد بالايى دارد . او از محبوب ازلى با واژه حبيب و محبوب ياد مىكند و خود را محب بيمار و دردمندى مىداند كه جام محبت وى را