تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
گناهى نيست . " ( جامى ، همان ، 623 ) سرگذشت تحفه آن بود كه مطربه‌اى بوده با عود تغنّى به اين ابيات مىكرده است :
و حقك لانقضت الدهر عهدا * و لا كدرت بعد الصّفو ودا
ملات جوانحى و القلب و جدا * فكيف ألذّ أو أسلو و أهدا
فيا من ليس لى مولى سواه * أراك تركتنى فى النّاس عبدا
" به حق تو سوگند كه در مدت زندگانى عهد و پيمانى را نشكستم و دوستى باوفا را تيره نكردم . تمامى قلب و اعضاء بدنم از وجد تو پر شد ، پس چگونه لذّت ببرم يا آرامش و سكون پيدا كنم ؟ اى كسى كه جز تو مرا مولى و سرورى نيست ، تو را مىبينم كه مرا در بين مردم چون بندگان رها كرده اى . " ( جامى ، همان ، 624 ) و بعد عود شكست و به گريه درآمد و خواند :
خاطبنى الحقّ من جنانى * فكان وعظى على لسانى
قرّبني منه بعد بعد * و خصّنى اللّه و اصطفانى
أجبت لما دعيت طوعا * ملبيا للّذى دعانى
و خفت مما جنيت قدما * فوقع الحبّ بالامانى
" پروردگارم مرا از درونم خطاب كرد درحالىكه موعظه من بر زبانم بود . پس از دورى مرا به خود نزديك كرد و مرا برگزيد و انتخاب كرد . به آنچه كه به آن دعوت شدم مطيعانه پاسخ مثبت دادم و به آن‌كس كه مرا خواند لبيك گفتم . از گناهى كه در گذشته از من رفته بود ترسيدم ، پس بيم من به ايمنى تبديل شد . " ( جامى ، همان ، 625 ) سرى كنيزك را از صاحبش به ترفندى خريدارى مىكند . كنيز آزاد شده پلاس پاره‌اى مىپوشد ، مىگريد و مىگويد :
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 43 | أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي / حسيني