تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
مىترسانى و نهى مىكنى ! تو خود به راستى گناهكارى و اين عمل منكر و زشتى است . اگر عيب خود را پيش از اين اصلاح كرده بودى يا به زودى توبه مىكردى ، اى دوست من ! هيچ‌گاه از جايگاه صدق در دل‌ها سخن نمىگفتى . تو از سركشى و عصيان نهى مىكنى درحالىكه خود در نهى خودت در شك هستى . " ( ابن جوزى ، 1992 ، 102 ) « تحفه » از ديگر عقلاى مجانين است كه جامى او را معاصر سرى سقطى مىداند و در نفحات الانس احوالش را ذكر مىكند . غير از آن جامى در سلسله الذهب حكايت وى را به نظم كشيده است . وى از جمله شيدايان حب الهى است كه به جرم اين سرگشتگى لقب مجنونه دارد و سرانجام از فرط سرمستى از حب الهى جان مىسپارد . سرى سقطى از وى پرسش‌هايى مىكند و كنيزك زيبا منظر پاسخ او را به شعر مىدهد . سرى سقطى گفت در بيمارستان كنيزكى زيبا ديدم كه اين شعرها را بر من خواند :
معشر النّاس ما جننت و لكن * أنا سكرانه و قلبى صاحى
أغللتم يدى و لم آت ذنبا * غير جهدى فى حبّه و افتضاحى
أنا مفتونة بحبّ حبيب * لست أبغى عن بابه من براح
فصلاحى الّذى زعمتم فسادى * و فسادى الّذى زعمتم صلاحى
ما على من أحبّ مولى الموالى * و ارتضاه لنفسه من جناح
" اى مردم ! من ديوانه نيستم ، اما مستم و دلم هشيار است . دست‌هايم را بستيد درحالىكه مرا گناهى جز عشق او و رسوايى آن نيست . من شيفته محبت يارى هستم و هيچ‌گاه از در خانه او روى گردان نخواهم بود . مصلحتى كه شما براى من مىپنداريد مايه فساد من است ، و فسادى را كه گمان كرديد صلاح من است . بر كسى كه شادى مولاى خود را برگزيده