نقل مىكنند :
" روزى پسر عثامه بر وى وارد شد و به نماز پرداخت . پس عثامه گفت :
پسرم نماز گزاردى ؟ پاسخ داد آرى . پس عثامه گفت :
أ عثام مالك لاهيه * حلت بدارك داهيه
أبكى الصّلاة لوقتها * إن كنت يوما باكيه
و أبكى القرآن إذا تلى * قد كنت يوما تاليه
تتلينه بتفكّر * و دموع عين جاريه
لهفى عليك صبابه * ما عشت طول حياتيه
" اى عثامه چه شده است تو را كه سرگرم شدهاى درحالىكه در خانهات مصيبت فرود آمده است . اگر روزى گريه كنى در نماز اول وقت گريه كن .
اگر روزى قرآن بخوانى هنگامى كه تلاوت مىشود گريه كن ، درحالىكه با تفكر آن را مىخوانى و با اشكهايى كه از چشم جاريست . تا آنگاه كه زندهام به خاطر عشق به تو مىسوزم و بىتابى مىكنم . ( سلمى ، 1999 ، 111 ) ( ابن جوزى ، 1992 ، 208 )
نام ذكاره را تنها سلمى زير عنوان از عابدات والهات بغداد ذكر مىكند و در هيچ مرجع ديگرى نام او ديده نمىشود . سلمى وى را مجنونه مىنامد و بيتى از وى نقل مىكند :
همم المحبّ تجول فى الملكوت * و القلب يشكوا و الفؤاد صموت
" آرزوهاى عاشق در ملكوت سير مىكند درحالىكه قلب شكوه مىكند و دل بسيار ساكت است . " ( سلمى ، 1999 ، 183 )
سلمى و ابن جوزى هر دو احوال أمّ اليمن همسر ابى على رودبارى را نقل مىكنند .
او نيز از جمله مشتاقان حضرت الهى است . اين مناجات از اوست :