شرح
( 158 ) . اسناد بعدى نشان مىدهد كه حبيبه عدويه در نيمهى اول قرن سوم هجرى مىزيسته است . به احتمال فراوان وى متعلق به نسل بعد از رابعه عدويه است .
( 159 ) . اين پاراگراف شباهت بسيارى دارد به حديثى كه صوفى اندلسى ابو مدين در بداية المراد روايت مىكند . آنجا كه خداوند دربارهى عبادتكنندگانش با داود صحبت مىكند : وقتى كه شب فرا مىرسد و تاريكى بر روشنايى غلبه مىكند ، وقتى كه جامه خوابها گسترده مىشود ، وقتى كه همه در خانهها در حال استراحتند ، وقتى كه هر عاشقى با معشوق خود بسر مىبرد ، آنها برمىخيزند ، پاهايشان را به سمت من مىگردانند ، صورتشان به من است و با كلامى دوستانه با من مناجات مىكنند ، من را به خاطر نعمتها و موهبتهايم پرستش مىكنند . آثار و آراء ابو مدين ، شعيب بن حسين انصارى ( 509 / 1115 - 16 - 594 / 1198 ( كمبريج 1996 ) ص 74 . متن اصلى اين حديث را در قوت القلوب ابو طالب مكى ج 2 / 60 ببينيد .Vincent J . Cornell ed . And trans . , The Way of Abu Madyan : Doctrinal and Poetic Works of Abu Madyan Shuayb ibn al - Husayn al - Ansari c . 509 , 1115 - 16 - 594 / 1198 ) ( Cambridge , 1996 ) .ابن جوزى در صفة الصفوة هم عين جملات سلمى در اين كتاب را مىآورد . دربارهى حبيبه عدويه بنگريد : إحياء علوم الدّين ج 4 / 728 و اعلام النساء ج 1 / 242 و مناوى ج 1 / 268 . - م
در احياء علوم الدّين ، غزالى هم همين نيايش را از حبيبه نقل مىكند كه ترجمهى آن در زير مىآيد :
آمده است كه حبيبه عدويه چون نماز خفتن بگزاردى ، بر بام خود ايستادى و پيراهن و دامن بر خود محكم ببستى ، پس گفتى : الهى ستارگان فروشدند ، و چشمها به خفت ، و پادشاهان درهاى خود بربستند ، و هر دوستى با دوست خود خلوت گزيد ، و اين مقام من است در حضرت تو . پس روى به نماز آوردى . و چون سحر بودى و صبح بدميدى گفتى :
الهى ! شب روى بگردانيد ، و روز روشن شد ، پس كاشكى بدانمى كه امشب مرا قبول فرمودى تا مرا تهنيت گويند ، يا رد كردى تا تعزيت كنند ؟ به عزّت تو كه اين دأب تو و دأب من است تا مرا باقى گذاشتهاى ، به عزّت تو كه اگر مرا از در خود بازرانى از آن دور نشوم ، بدانچه در نفس من افتاده است از جود و كرم تو . ترجمه احياء علوم الدّين ج 4 / 728 . - م