( 55 ) حبيبه عدويه
از عارفان بزرگ و از اهالى بصره بود . 158 محمد بن احمد بن سعيد رازى از عباس بن حمزه نقل كرد و وى از احمد بن ابى الحوارى و وى از ابو محمد مكّى نقل كرد كه گفت : حبيبه هنگامى كه نماز شب مىگزارد بر بام خانه مىشد و كمرش را تنگ مىبست ، درحالىكه لباس بر تن و چادر بر سر داشت مىگفت : خداى من ! ستارگان پراكنده شدند و چشمها در خواب ، پادشاهان درهاى كاخهاى خود را بستند و هر دوستى با دوست خود خلوت گزيد و اين مقام من در حضرت تو است . 159
و هنگامى كه سحر مىشد مىگفت : خدايا ! شب رفت و روز روى آورد . كاش مىدانستم از من پذيرفتى تا به خود تهنيت بگويم ، يا مرا از درگاهت راندهاى تا به خود تسليت گويم ؟ به عزّت تو سوگند مادامىكه مرا زنده بدارى ، عبادت و ارادت من به درگاه تو و آيين تو چنين خواهد بود . اگر مرا از درگاهت برانى تو را رها نخواهم كرد ، چون قلب من به جود و بخشش تو و كرم و بزرگواريت آگاه است .