تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
به خاطر پروردگارم و غناى او ياد آوردم . چرا كه او فقر را از من زائل مىكند و مىگويم : كسى كه سيد و سرورى چون او دارد فقير نيست . و گفت : فوت حاجت آسان‌تر از خوارى كشيدن از براى آن است . و گفت زنى از مردم بلخ نزد او آمد . به او گفت : حاجت تو چيست ؟ گفت : آمده‌ام كه به‌وسيله خدمت تو به خداى تعالى تقرب جويم . او را گفت : چرا به‌واسطه‌ى خدمت خداى تعالى به من تقرب نمىجويى ؟
شرح
( 125 ) . ابو حامد احمد بن خضرويه‌ى بلخى ( متوفى 240 ه ) در طريق ملامتيه بود و لباس لشكريان به بر مىكرد . او به جهت داشتن فتوت در ميان صوفيه مشهور است . او گفت : نفست را بميران تا خدا او را دوباره زندگى بخشد . " امت نفسك حتّى يحييها " او همچنين گفت : هركه به صوفيه خدمت مىكند به سه چيز مفتخر است : تواضع ، آداب معاشرت و بخشندگى . " من خدم الفقراء أكرم بثلاثة أشياء : التواضع ، و حسن الادب و سخاوة النّفس " بنگريد طبقات الصوفية سلمى 103 - 6 و رساله قشيريه 410 و حلية الاولياء ج 10 / 42 - 43 و صفة الصفوة ج 4 / 147 - 8 . ( 126 ) . برطبق نظر هجويرى أمّ على دختر امير بلخ بود . چون وى را ارادت توبه پديدار آمد ، به احمد كس فرستاد كه : مرا از پدر بخواه . وى اجابت نكرد . كس فرستاد كه : يا احمد من تو را مرد آن نپنداشتم كه راه حق بزنى . راهبر باش نه راهبر " . كشف المحجوب 119 - 20 . هجويرى نخستين كسى است كه درباره‌ى وى مىنويسد : " و فاطمه كه عيال وى بود ، اندر طريقت شأنى عظيم داشت . وى دختر امير بلخ بود . چون وى را ارادت توبه پديدار آمد ، به احمد كس فرستاد كه : مرا از پدر بخواه . وى اجابت نكرد . كس فرستاد كه : يا احمد من تو را مرد آن نپنداشتم كه راه حق بزنى . راهبر باش نه راهبر . احمد كس فرستاد و وى را از پدر بخواست . پدرش به حكم تبرك وى را به احمد خضرويه داد . و فاطمه به ترك مشغولى دنيا بگفت و به حكم عزلت با احمد بياراميد . تا