خانوادهات برو ، سپس آنچه او مىخواست به ياد مىآوردم پس رهايش مىكردم تا به كار خود بپردازد .
حفصه گفت : هنگامى كه او مرد خداوند صبر بسيارى به من ارزانى داشت ، جز اينكه مرا اندوهى گلوگير عارض شد و هيچگاه مرا رها نكرد . گفت پس شبى سورهى نحل را قرائت مىكردم به اين آيه رسيدم :
" وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ، ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
( قرآن سوره نحل 16 آيه 95 - 96 ) ( و پيمان الهى را به بهاى ناچيزى مفروشيد ، زيرا اگر بدانيد آنچه در نزد خداوند است ، برايتان بهتر است . آنچه نزد شماست به پايان مىرسد و آنچه نزد خداوند است پاينده است و به كسانى كه شكيبايى ورزيدهاند ، به بهتر از آنچه كردهاند ، پاداششان مىدهيم . ) گفت : دوباره آيه را تكرار كردم و خداوند تعالى آن درد را از ميان گلوى من برداشت .
هشام گفت : هذيل را شتر مادهى شيردهى بود . حفصه گفت : هر روز صبح براى من شير مىفرستاد . به او گفتم پسرم مىدانى كه من نمىنوشم و روزه دارم . پس مىگفت : اى أمّ هذيل بهترين شير شيرى است كه شب در پستانهاى شتر بماند ، شير را به هركه مىخواهى بنوشان .
از هشام بن حسان نقل است كه گفت : حفصه كنيزى خريد كه گمان كنم از اهالى سند بود . پس به او گفته شد : سرور خود را چگونه يافتى ؟ ابراهيم در اينجا سخن وى را به فارسى نقل مىكند كه تفسير آن اين است كه گفت : زنى پاكدامن بود جز اينكه گناهى عظيم از او سر زده بود كه تمامى شب را مىگريست و نماز مىخواند . - م
ابن سعد دربارهى وى مىنويسد : كنيهى وى أمّ هذيل بود . وى بزرگترين فرزند خانواده بود . مادرش صفيه نام داشت و ديگر خواهر و برادرانش محمد ، يحيى ، كريمه و أمّ سليم بودند .
وى از عاصم بن احول نقل مىكند كه از حفصه نقل كرد كه گفت : انس بن مالك از من پرسيد به چه بيماريى دوست دارى بميرى ؟ گفتم : طاعون . گفت : به درستى كه مردن با طاعون براى هر مسلمان چون شهادت است .
فضل بن دكين از حريث بن سائب نقل كرد كه گفت : هنگام تشييع جنازهى حفصه حاضر بودم . پس حسن [ بصرى ] گفت : ياور شما كجاست ؟ يعنى محمد بن سيرين . گفتند وضو