( 5 ) معاذه دختر عبد اللّه عدويه 27
معاصر رابعه و از همراهان نزديك وى بود . 28 چهل سال روى بهسوى آسمان نكرد . هنگام روز نمىخورد و در شب خواب نمىكرد . به او گفتند آيا نفست را آسيب مىرسانى ؟ گفت : نه ! بلكه آن را از وقتى به وقتى ديگر انداختهام . خواب شب را به روز ، و خوردن روز را به شب انداختهام .
در يادداشتهاى پدرم رحمت خدا بر او باد 29 يافتم كه گفته بود زنى خدمت معاذه عدويه را مىكرد 30 [ و وى گفت كه « 1 » ] معاذه طول شب را به دعا و نماز مىپرداخت و آن هنگام كه خواب بر وى غلبه مىكرد برمىخاست و در خانه سرگردان بود و مىگفت : آه ، اى نفس ! خواب ابدى در پيش است . اگر بميرى ، مدت خواب تو يا بر حسرت و يا بر شادمانى در قبر بسيار طولانى خواهد بود . و تا صبح به اين كار ادامه مىداد .
هامش
( 1 ) احتمالا جملهى درون كروشه از نسخهها افتاده است . چرا كه مطابق گزارش سلمى اين احوال به خدمتكارش نسبت داده مىشود و نه خود معاذه ، درحالىكه در صفة الصفوة دربارهى خود معاذه آمده است . در متن عربى احتمالا پس از تخدم معاذه العدوية بايد قالت بوده باشد كه افتاده است .