هامش
دربارهى معاذه بنگريد به : نفحات الانس ص 615 ، جامى در آنجا بخشى از روايت سلمى را مىآورد . طبقات الكبراى شعرانى ج 1 / 65 و صفة الصفوة ابن جوزى ج 4 / 14 و طبقات ابن سعد ج 8 / 481 شذرات الذهب ج 1 / 122 ، العبر ج 1 / 122 سير اعلام النبلاء ج 4 / 508 ، تهذيب التهذيب ج 12 / 452 ، البيان و التبيين ج 1 / 364 ، الحيوان ج 1 / 170 ، ج 5 / 589 ، ج 6 / 52 ، تاريخ عثمان بن سعيد الدارمى 215 - م
ابن سعد دربارهى وى مىنويسد : نام پدرش عبد اللّه است . او همسر صلة بن اشيم و از مردم بصره است . معاذه پيش عايشه همسر پيامبر رفته و از وى روايت كرده است .
يزيد بن هارون از جعفر بن كيسان ما را خبر داد كه مىگفته است : معاذه را ديدم كه جامه بر خود پيچيده و زنها بر گرد او نشستهاند . طبقات ج 8 / 352 - م
ابن جوزى گزارش مفصلى دربارهى زندگى و احوال معاذه دارد :
معاذه عدويه دختر عبد اللّه و كنيهاش أمّ صهبا بود .
محمد بن فضيل گفت پدرم روايت كرد و گفت : آنگاه كه روز مىشد معاذه عدويه مىگفت : اين روزى است كه در آن خواهم مرد . پس نمىخوابيد تا شب شود . و هنگامى كه شب فرا مىرسيد مىگفت : اين شبى است كه در آن خواهم مرد . پس نمىخوابيد تا صبح شود . و چون هوا سرد مىشد لباس نازكى مىپوشيد تا سرما مانع از خواب وى شود .
حكم بن سنان باهلى از زنى كه خدمت معاذه عدويه را مىكرد نقل كرد كه گفت : معاذه طول شب را به دعا و نماز مىپرداخت و آن هنگام كه خواب بر وى غلبه مىكرد برمىخاست و در خانه سرگردان بود و مىگفت : آه اى نفس ! خواب ابدى در پيش است .
اگر بميرم ، مدت خواب تو در قبر بسيار طولانى خواهد بود يا بر حسرت و يا بر شادمانى .
و تا صبح به اين كار ادامه مىداد .
عبد الرحمن بن عمرو باهلى گفت كه دلال دختر ابى مدل از آسيه دختر عمرو عدويه روايت كرده است كه گفت : در طول شبانهروز معاذه ششصد ركعت نماز مىخواند و بخشى از شب را به قرائت قرآن اختصاص مىداد و مىگفت : عجب دارم از چشمى كه مىخوابد درحالىكه از خواب طولانى در تاريكى گور باخبر است .
حسن بن على بن مسلم باهلى گفت كه از ابو السوار عدوى شنيدم كه گفت : قوم بنى عدى از نظر مجاهده در اين شهر از همه جلوترند و اين ابو الصهباء شبش را نمىخوابد و روزش را چيزى نمىخورد ، و اين همسرش معاذه دختر عبد اللّه چهل سال رويش را بهسوى