در اين صورت چه كسى مثل ما است ؟ هر كس كه مىخواهد با ما مفاخره كند ، بايد كه مثل ما فضائل خود را برشمارد و اگر مىخواستيم سخن را طولانى مىكرديم و لكن از پرگويى در مورد آنچه خدا به ما عنايت فرموده ، حيا مىكنيم . اين سخن را گفتم تا سخنى را بياوريد كه افضل از سخن من باشد .
او نشست و آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ثابت بن قيس كه صدايش از همهء مردم بلندتر بود ، فرمود : برخيز و جواب خطيبشان را بده .
( 1 ) او برخاست و به صورت ارتجالى گفت : حمد و سپاس خدايى را سزاست كه آسمانها و زمين از مخلوقات اويند كه امر او را فرمان مىبرند . علم او همه جا را فراگرفته و هيچ نعمتى نيست مگر اينكه از فضل او است . از مقدرات الهى اين بود كه ما را از حاكمان قرار داد و از ميان بندگان خود ، براى ما پيامبرى فرستاد كه بهترين نسب و زيباترين سيرت و صادقانهترين گفتار را دارد . خداوند كتابش را بر او نازل كرد و او را بر بندگانش امين قرار داد ، در حالى كه از بهترين بندگان بود . او همه را به ايمان دعوت كرد كه عدهاى از اقوام و خويشاوندانش به او ايمان آوردند و هجرت كردند .
( 2 ) او زيباروىترين مردم و خوشرفتارترين آنها است . ما اولين مردمى بوديم كه او را اجابت كرديم . ما انصار خدا و رسول او هستيم كه با مردم مىجنگيم تا بگويند : لا إله الا الله . هر كس كه به خدا و رسولش ايمان بياورد ، جان و مالش را از ما حفظ كرده است و هر كس كافر باشد با او مىجنگيم و كشتنش براى ما بسيار سهل و آسان است . اين سخنان را مىگويم و براى مؤمنين و مؤمنان به درگاه خدا استغفار مىكنم . و سپس نشست .
پس از آن گفتند : اى رسول خدا ، اجازه دهيد كه شاعر ما شعرهايش را بخواند . آن حضرت اجازه داد .
زبرقان برخاست و اشعارش را خواند . بعد از آن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متوجه حسّان بن ثابت شد و فرمود : جواب آنها را بده . او ده بيت شعر را ارتجالا در جواب آنها سرود .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خطبهء ثابت و اشعار حسان خوشحال شد و دربارهء حسّان فرمود : خدا حسان را با روح القدس تأييد فرمايد ، مادامىكه از پيامبرش دفاع مىكند . « 1 »
پس از آن أقرع بن حابس هم شعرى خواند كه حسّان به دستور رسول خدا جوابش را داد .
( 3 ) سپس اقرع برخاست و گفت : نمىدانم كه چه شده است ؟ ! خطيب آنها سخنورتر از خطيب ما و شاعر آنها قوىتر از شاعر ما بود . آنگاه به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نزديك شد و گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه و انّ محمدا رسول اللّه . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چرا زودتر به اين نتيجه نرسيدى ؟ سپس دستور داد كه هديههايى به آنها بدهند و آنها را بپوشانند . « 2 »
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 973 - 979 ؛ روضهء كافى ؛ ص 88 ، حديث 75 ؛ رجال كشى ، ص 57 و سفينة البحار ، ج 2 ، ص 252 .
گويى در اين سخن ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اشارهاى غيبگونه به عاقبت بد حسّان مىكند و لذا دعايش را مشروط بيان مىنمايد .
( 2 ) . اسباب النزول ، ص 326 - 328 .